menu button
سبد خرید شما
داستان کوتاه - شیوانا
موفقیت  |  1405/03/27  | 

ناجی تو در آینه است!



مردی نزد شیوانا آمد و از فقر و مشکلات زندگی گله کرد و گفت که دنبال یک نجات‌بخش می‌گردد که او را از این فلاکت و دشواری نجات دهد.

شیوانا گفت من می‌دانم ناجی تو کجاست.

سپس از شاگردان خواست آیینه‌ای را به مرد بدهند و به او گفت: "ناجی تو در داخل این آیینه است! فقط اوست که می‌تواند به تو صبر و پشتکار لازم برای موفقیت و بیرون آمدن از منجلاب بدبختی و فقر را عطا کند. فقط اوست که می‌تواند تو را آرام سازد و به تو مژده دهد که از امروز نظر دیگران هیچ تاثیری بر تو ندارد و این تو هستی که باید تصمیمات مهم زندگی خودت را بگیری. او کسی است که می‌تواند تو را از این‌که هستی فقیرتر سازد. می‌تواند تو را در همین فقری که داری نگه دارد و یا می‌تواند تو را از این وضعیت نجات دهد و ناجی زندگی تو شود."

مرد فقیر با کنجکاوی به آیینه نگاه کرد و گفت: "این‌که خودم هستم! من خیلی هنر کنم همینی می‌شوم که الان هستم. در واقع همین موجودی که در آیینه می‌بینم مرا به این روز انداخته و دچار این وضعیت نابسامان ساخته است. او چطور می‌تواند مرا نجات دهد! وقتی خودش عامل بدبختی من است!؟"

شیوانا تبسمی کرد و گفت: "با تغییر کردن و عوض شدن! بله حق با توست! مادامی که در آیینه همیشه یک نفر، با یک نگاه و یک فکر را ببینی، مطمئن باش همیشه سرنوشتت یکسان خواهد بود. اما اگر این شخص درون آیینه عوض شود، شک نکن که چهره و زندگی‌ات و وضع اطرافیانت هم دگرگون می‌شود. تو خودت قبول داری همه بدبختی‌هایی را که الان دچارش هستی همین تصویر آیینه ساخته است! تو او را مسبب بدبختی خود می‌دانی در حالی که او کار دیگری هم از دستش برمی‌آید و می‌تواند نجاتبخش تو و مسبب خوشبختی تو هم باشد.

هر ناجی بیگانه‌ای که خارج از این آیینه بخواهد به تو کمک کند، تا وقتی این تصویر در آیینه است کاری از آن ناجی غریبه برنمی‌آید. تصویر داخل آیینه زندگی‌ات را عوض کن، می‌بینی به راحتی زندگی‌ات دگرگون می‌شود. ناجی تو درون این آیینه است. بیرون دنبالش مگرد."

آخرین مطالب


مشاهده ی همه

معرفی محصول از سایت موفقیت


مشاهده ی همه

دیدگاهتان را بنویسید

footer background