menu button
سبد خرید شما
هیچ مشکلی حل‌نشدنی نیست و برای هر چیزی، راه‌حلی هست!
موفقیت  |  1405/03/25  | 

از چاله به چاه نیفتیم!

هیچ مشکلی حل‌نشدنی نیست و برای هر چیزی، راه‌حلی هست!

احتمالا شما هم، اصطلاح «از چاله به چاه افتادن» را بارها شنیده‌اید؛ اما به‌راستی چند نفر از ما، در مواجهه با مشکلات زندگی، مانند همین اصطلاح رفتار کرده‌ایم؟ در این مقاله سعی دارم ابتدا چند مثال ملموس از انواع «چاله به چاه» افتادن‌ها را با هم مرور کرده و سپس دلایل آن را بررسی کنیم تا در آخر با چند راه‌حل ساده، از اتفاق افتادن آن جلوگیری کنیم.


مثال یک:

شاید بهترین و بارزترین مثال درباره اصطلاح «از چاله به چاه افتادن» این باشد که بسیاری از دختران و پسرانی که از زندگی خود در خانواده و پدر و مادرشان راضی نیستند، تصمیم می‌گیرند در اولین فرصت ممکن، برای فرار از مشکلاتی که با آن‌ها دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند، به خیال ساختن زندگی باکیفیت‌تر، با فردی که معمولا به خوبی او را نمی‌شناسند، تشکیل زندگی بدهند و با خودشان می‌گویند: «هرچقدر هم که طرفمان ایده‌آل نبوده یا با ما متناسب نباشد، حداقل از زندگی فعلی که بدتر نمی‌شود و به مرور او را، در جهت آنچه که در رویا و مد نظرم هست، تغییر خواهم داد!»

در چنین مواردی، نه‌تنها این افراد خوشبخت‌تر از آنچه که در خانواده قبلی خود بودند، نمی‌شوند، بلکه یک نفر دیگر را هم وارد مشکلات خود کرده و این بار، حتی فرار از موقعیت هم جواب‌گو نخواهد بود، زیرا بیرون‌آمدن از چاه، نیاز به تمهیدات بیشتری نسبت به چاله دارد.


مثال دو:

افرادی را در نظر بگیرید که بدهی مالی چشمگیری بالا آورده‌اند و تصمیم می‌گیرند برای نجات خود از چاله‌ای که درون آن گرفتار شده‌اند، با سرمایه گذاری در شرکت‌های هرمی و یا نزول‌کردن پول، به پول کلانی دست پیدا کنند. در چنین مواقعی، نه‌تنها از چاله بدهی‌های خود بیرون کشیده نمی‌شوند و قادر به پرداخت آن‌ها نخواهند بود، بلکه در چاه از‌دست‌دادن تمام آنچه که داشتند هم می‌افتند.

به‌طور کلی، مفهوم «از چاله به چاه افتادن» این است که به جای حل مشکل کوچک‌تر، در مشکل بزرگ‌تر می‌افتیم یا گره ساده‌ای را به جای باز‌کردن، کورتر می‌کنیم!


چه می‌شود که از چاله به چاه می‌افتیم؟

قطعا هیچ‌کسی دوست ندارد که گرفتار مشکلات بزرگ شود اما معمولا زمانی این اتفاق برای ما می‌افتد که طمع می‌کنیم یا تصمیم می‌گیریم که کوتاه‌ترین راه‌حل را برای حل مشکلمان انتخاب کنیم!

قبول دارم که در بسیاری از مواقع، مشکلات بزرگ هستند یا دست‌کم بزرگ به نظر می‌رسند، اما باید با آن‌ها منطقی برخورد کرد و هوشیار بود تا مبادا صرفا درگیر احساسات شویم و اشتباه‌ترین مسیر را برویم.


حل کردن مشکلات


چه کنیم که از چاله به چاه نیفتیم؟

برای رسیدن به جواب این سوال، می‌خواهم به همان دو مثالی که در ابتدا مطرح کردم، سری بزنم.

در مثال اول، دختر یا پسری که برای فرار از مشکلات درون خانواده خود، تصمیم به ازدواج عجولانه و زود‌هنگام می‌گیرند، اگر قادر به حل مشکلات و تغییر‌دادن وضعیت فعلی خود نیستند، نباید خیال کنند که هر شرایطی بهتر از شرایط فعلی‌شان خواهد بود، بلکه زمانی که ما قادر به تغییر‌دادن دیگران نیستیم، باید بدانیم همیشه در چنین مواقعی، بهترین راه‌حل، تغییر‌دادن خودمان است، نه عوض‌کردن افراد دیگر یا محل زندگی‌مان!

متاسفانه گاهی ما با کوهی از مشکلات (در حالی که تلاشی جدی هم برای حل آن‌ها انجام نداده‌ایم) خودمان را به جای دیگری می‌بریم و در شرایط تازه‌ای قرار می‌دهیم؛ در‌حالی‌که مشکلات حل‌نشده در زندگی یا مکان قبلی، به قوت خود باقی خواهند ماند و ما آن‌ها را با تاثیراتی که در وجودمان به جای گذاشته‌اند، حمل کرده و از جایی به جای دیگر می بریم و حتی مشکلات جدیدی را هم به آن‌ها اضافه می‌کنیم.

در چنین مواقعی، بهترین راه این است که ابتدا مشکل را بشناسیم و آن را به درستی و در کمال انصاف اندازه‌گیری کنیم که آیا واقعا مشکلات ما به همان اندازه که فکر می‌کنیم، بزرگ هستند یا خیر! (مرحله پذیرش و شناخت وضعیت).

سپس به میزان بزرگی‌شان، سعی کنیم راه‌حل آن‌ها را هم پیدا کنیم و اگر به‌تنهایی راه‌حل مناسبی برای آن نیافتیم، از دیگران (مشاور، روان‌شناس و...) کمک بگیریم (مرحله بررسی و انتخاب راه‌حل).

در نهایت هم نوبت به تغییر‌دادن خودمان می‌رسد؛ این یعنی اطلاعات خودمان را از مشکل بالا ببریم و هر روز قوی‌تر و آگاه‌تر از قبل شویم.

بنابراین، با طی‌کردن این چند قدم، نه‌تنها احتمالا به این نتیجه می‌رسیم که مشکلات ما قابل‌حل هستند، بلکه حتی شاید به این نتیجه هم رسیدیم که اساسا مشکلات ما آن‌قدرها هم که فکر می‌کردیم، بزرگ نیستند و همین که در این مسیر باشیم، کمترین چیزی که به‌دست می‌آوریم این است که از دیروزمان آگاه‌تر و قدرتمندترشده‌ایم؛ پس طی‌کردن این مراحل در هر صورت به سودمان خواهد بود.

در مورد مشکلات مالی (‌شبیه آنچه در مثال اول گفته شد)، نخستین گام شناخت و پذیرش وضعیت است و سپس طبقه‌بندی و کمک‌گرفتن برای حل مشکل.

در شرایط بحران مالی، شاید راه درست این باشد که به جای طمع برای به‌دست‌آوردن پول باد‌آورده در زمان بسیار کوتاه، در این موقعیت به فکر وقت‌خریدن برای دادن بدهی‌ها باشیم و گول تبلیغات رنگین اجناس غیر‌لازم و تجملاتی را نخوریم تا همان میزان پولی را هم که الان داریم، از دست ندهیم.

در مجموع، خوب است که این مورد را به عنوان یک اصل کلی در ذهنمان داشته باشیم که همه چیز به خودمان بستگی دارد؛

به قول یکی از روان‌شناسان بزرگ: «بعد از گذر از نوجوانی و بالغ‌شدن، فقط و فقط این ما هستیم که مسئول مشکلات خودمانیم و قدرتی داریم به نام انتخاب و تصمیم‌گیری که ما را از سایر موجودات متمایز می‌کند و سرنوشت هرکسی، بسته به همین انتخاب و چگونگی تصمیم‌گیری است. برای حل مشکلات زندگی، تشکیل‌دادن دادگاه و پیدا‌کردن مقصر و محاکمه‌کردن افراد، باعث گشوده‌شدن درهای خوشبختی و از‌بین‌رفتن مشکلات نخواهد شد و مشکلات ما، تنها زمانی قابل‌حل هستند که جز خودمان، از هیچ کس دیگری، توقعی نداشته باشیم.»

ما باید به درجه‌ای از بلوغ فکری برسیم که بدانیم فقط و فقط خودمان مسئول زندگی و سرنوشت خودمان هستیم. مقصر‌دانستن دیگران، افسوس‌خوردن بابت گذشته تلخ و لعنت‌فرستادن به شرایط موجود، رویکردهای ناسالمی هستند که در شرایط سخت، ما را فرسوده‌تر می‌کنند و بر مشکلاتمان می‌افزاید. هیچ مشکلی حل نشدنی نیست و برای هر چیزی راه حلی هست! به قول برخی افراد، «فقط مرگ است که راه‌حل ندارد» که خدا را چه دیده‌اید؟! شاید روزی برای آن هم راه‌حلی پیدا شد!


نویسنده : غزاله دلفانی


آخرین مطالب


مشاهده ی همه

معرفی محصول از سایت موفقیت


مشاهده ی همه

دیدگاهتان را بنویسید

footer background