ترس از ترسیدن!
شیوانا و تعدادی از شاگردان از جادهای که مجاور یک دریاچه عمیق بود، عبور میکردند. دو نفر از شاگردان که بیشتر از بقیه جستوخیز میکردند و پرانرژیتر از دیگران به نظر میرسیدند، با صدای بلند درمورد میزان مهارت شنا و همینطور ترس از خفگی در آب، سخنرانی میکردند.
شاگرد اول گفت: «من شنا بلد نیستم، اما میدانم آدم وقتی داخل آب بیفتد، باید تا میتواند افقی بخوابد و سعی کند روی آب دراز بکشد و همزمان باید با دستوپازدن بهسمتی که صلاح است، خودش را بکشاند. پدرم میگفت که وقتی سرمان زیر آب میرود، به عادت تنفس در هوا نفس میکشیم و برای همین آب، وارد ریههایمان میشود؛ پس باید جرات کنیم و چشمانمان را زیر آب باز کنیم و نفس را فقط وقتی بگیریم که سرمان بیرون آب است.»
شاگرد دوم گفت: «من کمی شنا بلدم؛ ولی فقط در آبهای کمعمق! هر وقت هم که خسته میشوم، سریع داخل آب به حالت ایستاده میایستم تا پاهایم کف استخر یا برکه را لمس کند. اگر نتوانم پاهایم را در زیر آب به کف زمین بزنم، بدجوری خودم را میبازم!»
شیوانا که کنار آنها راه میرفت باخنده گفت :
«اینکه گفتید، راه و رسم زندگی ومواجهه با مشکلات است. وقتی در زندگی با سختی و دشواری ناآشنا و تازهای روبهرو شدید و دیدید که روشهای مقابله قبلی برایتان چارهساز نیست، نباید وحشتزده شوید و خود را تسلیم ترس کنید. خیلیها به دلیل ترسیدن از ترس است که درمقابل مشکلات شکست میخورند! مشکلات شاید ترسناک باشند و در زمان مواجهه با آنها ترس تمام وجود انسان را فراگیرد، اما با بیشتر ترسیدن و خود را بیشتر ترساندن، مشکلات برطرف نمیشوند. در این مواقع باید نرم و منعطف با سختیهای زندگی برخورد کرد و از خود مشکل و ویژگیها و نیز نقاط ضعف و قوت آن برای عبور از مشکل کمک گرفت.»
چند دقیقه بعد دو شاگرد بازیگوش که نزدیک لبه جاده حرکت میکردند، بهخاطر حواسپرتی و لیزبودن کنارههای جاده پایشان سرخورد و داخل آب افتادند. شاگرد اول که میگفت شنا بلد نیست، شروع به داد و فریاد کرد و چندبار زیرآب رفت و بالا آمد و سرانجام توانست افقی روی آب بخوابد و با دستوپازدنهای فراوان خودش را به یک تکه چوب برساند و بالای آب بماند؛
درحالیکه شاگرد دوم که میگفت کمی شنا بلد است، از ترس خشکش زده بود و مانند مجسمه سنگی زیر آب رفت و بالا نیامد. چند نفر که شنا بلد بودند به آب پریدند و او را بهزور از آب بیرون کشیدند. شاگرد دوم بهقدری وحشت کرده بود که به گردن نجاتغریق خود چسبید؛ چنانکه داشت او را خفه میکرد و شناگر ناجی برای اینکه به او کمک کند، مجبور شد چند بار محکم پشت گردنش بکوبد و او را تقریبا بیهوش کند تا بتواند از خفگی نجات یابد!
سرانجام دو شاگرد بازیگوش را به ساحل آوردند و بعد از اینکه کمی حالشان بهتر شد، شیوانا به شاگرد دوم که در آب خشکش زده بود گفت: «تو هم میتوانستی مثل دوستت بدنت را شل کنی و از تمام آنچه بلد بودی، برای روی آب ماندن و به چیزی آویزانشدن استفاده کنی؛ اما آنقدر خودت را ترساندی و طوری خود را فلج کردی که بهسرعت درحال غرقشدن بودی. این همان درس مهم زندگی است که برایتان گفتم. هیچوقت در زندگی اجازه ندهید که ترس از اقدام شما را از دستوپازدن بازدارد. همیشه بدانید که ترسیدن، واکنش طبیعی بدن است و بسیاری مواقع از آن راه گریزی نیست. آدم شجاع کسی نیست که نمیترسد. شجاع واقعی کسی است که در عین ترسیدن، چشم در چشم وحشت میدوزد و با تمام تلاش برای زمینزدن و عبور از آن مبارزه میکند.»
نحوه صحیح برخورد با قانونگريزي نوجوانان
آیا مشکل تمرکز دارید؟!
زوجهایی با مذاهب مختلف