تورم ، فشارهای اقتصادی و فرسایش روان جمعی
واکاوی آسیبهای اجتماعی ـ فرهنگی ناشی از تورم و فشارهای اقتصادی
تورم صرفاً یک شاخص اقتصادی نیست؛ پدیدهای چندبعدی است که لایههای مختلف حیات فردی و جمعی را درگیر میکند. در سالهای اخیر، افزایش نرخ ارز و بهویژه جهشهای مکرر قیمت دلار، نهتنها معادلات بازار بلکه زیستجهان روانی مردم را نیز تحت تأثیر قرار داده است. شواهد میدانی و بالینی نشان میدهد که بسیاری از شهروندان، تغییرات نرخ دلار را بهمثابه محرکی دومینویی میدانند که میتواند تمامی ابعاد زندگی آنان ـ از هزینههای روزمره گرفته تا آینده فرزندانشان ـ را تحت تأثیر قرار دهد. همین تصور، به افزایش پیگیری وسواسگونه اخبار اقتصادی و حتی هجوم برخی افراد به بازار ارز با هدف حفظ سرمایه انجامیده است. در چنین فضایی، تورم دیگر صرفاً افزایش قیمت کالاها نیست؛ بلکه به منبعی از اضطراب مزمن، احساس ناامنی، فرسودگی روانی و تنشهای بینفردی بدل میشود. ترس از فشار اقتصادی، نگرانی از آیندهای مبهم، و احساس از دست رفتن کنترل بر زندگی، تجربهای مشترک برای بسیاری از خانوادههاست. این فشارها، بهویژه برای اقشار کمدرآمد، بیکاران و بازنشستگان، شدیدتر و فرسایندهتر است.
از منظر روانشناسی اجتماعی، شرایط اقتصادی نابسامان میتواند زمینهساز بروز یا تشدید آسیبهای اجتماعی شود. اعتیاد، خشونتهای کلامی و فیزیکی، فروپاشی روابط خانوادگی، کاهش تمایل به فرزندآوری و حتی تغییر الگوهای جمعیتی، همه میتوانند پیامدهای غیرمستقیم فشارهای اقتصادی باشند. در این مقاله تلاش میشود تا با رویکردی تخصصیتر و مبتنی بر مفاهیم روانشناختی، به بررسی ابعاد اجتماعی و فرهنگی تورم پرداخته شود و پیامدهای روانی آن بر فرد، خانواده و جامعه واکاوی گردد.
تورم و شکلگیری اضطراب جمعی
یکی از نخستین واکنشهای روانی جامعه به افزایش نرخ ارز و گرانی، شکلگیری اضطراب جمعی است. اضطراب جمعی زمانی پدید میآید که یک تهدید مشترک ـ واقعی یا ادراکشده ـ ذهن بخش بزرگی از جامعه را درگیر کند. افزایش ناگهانی قیمت دلار و شکست رکوردهای پیشین، برای بسیاری از مردم بهمثابه نشانهای از بیثباتی و پیشبینیناپذیری آینده تلقی میشود.
از دیدگاه روانشناسی شناختی، انسان نیازمند «احساس کنترل» بر محیط پیرامون خویش است. وقتی افراد احساس میکنند که متغیرهای اساسی زندگیشان ـ مانند قدرت خرید، امنیت شغلی یا هزینههای ضروری ـ خارج از کنترل آنان است، دچار اضطراب میشوند. پیگیری مداوم اخبار ارز، بررسی لحظهبهلحظه قیمتها و گفتگوهای تکراری درباره گرانی، در بسیاری موارد تلاشی ناخودآگاه برای بازیابی همین احساس کنترل است؛ هرچند این پیگیری مداوم خود میتواند به تشدید اضطراب بینجامد.
در جلسات مشاوره، بسیاری از مراجعان از «خستگی ذهنی» ناشی از فکر کردن مداوم به هزینهها، اقساط، اجارهبها و آینده فرزندانشان سخن میگویند. این اشتغال ذهنی مزمن، انرژی روانی فرد را تحلیل میبرد و میتواند زمینهساز اختلالات اضطرابی، اختلال خواب و حتی افسردگی شود.
فشار اقتصادی و تزلزل بنیان خانواده
خانواده بهعنوان نخستین و مهمترین نهاد اجتماعی، بیش از سایر ساختارها از تورم تأثیر میپذیرد. زمانی که نانآور خانواده توانایی تأمین نیازهای اساسی را از دست میدهد یا احساس میکند در این مسیر ناتوان است، عزتنفس او به چالش کشیده میشود. در فرهنگ ما، مسئولیت اقتصادی خانواده غالباً با نقش هویتی فرد گره خورده است. ناتوانی در ایفای این نقش، میتواند به احساس شرم، ناکامی و بیارزشی بینجامد.
پدری که پس از یک روز کاری پراسترس به خانه بازمیگردد و با درخواستهای منطقی همسر و فرزندانش مواجه میشود، ممکن است به دلیل خستگی روانی و اضطراب انباشتهشده، واکنشهایی تند و غیرمنطقی نشان دهد. این چرخه، به تدریج فضای عاطفی خانواده را مسموم میکند. در چنین شرایطی، کوچکترین اختلافنظرها میتواند به مشاجرههای جدی بدل شود.
از منظر روانشناسی خانواده، فشار اقتصادی یکی از عوامل خطر در بروز تعارضات زناشویی است. وقتی منابع مالی محدود میشود، زوجین ممکن است یکدیگر را مسئول وضعیت موجود بدانند یا بر سر اولویتبندی هزینهها دچار اختلاف شوند. این تعارضها، اگر مدیریت نشود، میتواند به سردی عاطفی، فاصلهگیری روانی و حتی فروپاشی رابطه منجر شود.

تورم، استرس مزمن و بروز تنشهای رفتاری
استرس در حد متعادل میتواند محرک تلاش و سازگاری باشد؛ اما استرس مزمن و طولانیمدت آثار مخربی بر سلامت روان دارد. تورم و گرانی، بهویژه زمانی که افق روشنی برای مهار آن وجود نداشته باشد، منبعی از استرس مزمن محسوب میشود.
در چنین شرایطی، آستانه تحمل افراد کاهش مییابد. پدیدهای که در روانشناسی به «تحمل پایین ناکامی» معروف است، در جامعه افزایش مییابد. افراد با کوچکترین محرک بیرونی ـ مانند بوق زدن یک خودرو، اختلاف بر سر جای پارک، رعایت نکردن صف یا برخوردهای سطحی روزمره ـ از کوره در میروند. واکنشهای شدید هیجانی در برابر محرکهای جزئی، اغلب نشانه انباشت فشارهای حلنشده درونی است.
بسیاری از نزاعهای لفظی و حتی فیزیکی که در ظاهر بر سر مسائل پیشپاافتاده رخ میدهد، ریشه در فشارهای اقتصادی و روانی دارد. در برخی موارد تلخ، یک هل دادن ساده در اوج عصبانیت، به برخورد سر فرد با سطحی سخت و بروز آسیب مغزی و مرگ منجر شده است. در این وضعیت، فردی که شاید هیچگاه قصد آسیب رساندن نداشته، ناگهان با پیامدهای جبرانناپذیر رفتار تکانهای خود مواجه میشود و دو خانواده دچار فقدان و بحران میگردند.
از منظر روانشناسی تکانه، هنگامی که فرد در وضعیت برانگیختگی شدید هیجانی قرار دارد، قشر منطقی مغز (قشر پیشپیشانی) کارایی خود را از دست میدهد و واکنشها بیشتر تحت تأثیر هیجانات خام قرار میگیرد. استرس مزمن ناشی از تورم، احتمال چنین وضعیتهایی را افزایش میدهد.
اقشار آسیبپذیر و تجربه مضاعف فشار روانی
گرچه تورم بر همه اقشار جامعه اثر میگذارد، اما شدت و عمق این تأثیر یکسان نیست. اقشار کمدرآمد، بیکاران و بازنشستگان بیش از دیگران در معرض آسیبهای روانی ناشی از گرانی قرار دارند. برای خانوادهای که درآمد ثابتی دارد و بخش عمده آن صرف هزینههای ضروری میشود، افزایش قیمتها بهمعنای حذف نیازهای اولیه یا کاهش کیفیت زندگی است.
در این گروهها، اضطراب اقتصادی اغلب با احساس بیپناهی و ناامیدی همراه میشود. فرد ممکن است تصور کند هیچ راهی برای بهبود وضعیت ندارد و تلاشهایش بینتیجه است. این احساس درماندگی، اگر تداوم یابد، میتواند به «درماندگی آموختهشده» بینجامد؛ حالتی که در آن فرد حتی در موقعیتهای قابل تغییر نیز دست به اقدام نمیزند، زیرا باور دارد نتیجهای حاصل نخواهد شد.
از سوی دیگر، نگرانی مستمر والدین کمدرآمد درباره آینده فرزندانشان، بار روانی سنگینی ایجاد میکند. این نگرانیها میتواند به انتقال اضطراب به نسل بعدی منجر شود و کودکان را نیز در معرض استرسهای زودهنگام قرار دهد.
تورم و تغییر نگرش به فرزندآوری
یکی از پیامدهای اجتماعی مهم فشار اقتصادی، کاهش تمایل به فرزندآوری است. بسیاری از زوجهای جوان، بهویژه نوخانوادهها، در شرایط تورمی از تصمیم به داشتن فرزند یا افزایش تعداد فرزندان خود صرفنظر میکنند. دغدغه تأمین هزینههای زایمان، مراقبتهای بهداشتی، شیرخشک، پوشک، آموزش و سایر نیازهای کودک، به عاملی بازدارنده تبدیل میشود.
حتی در خانوادههایی که هر دو والد شاغلاند، افزایش هزینهها میتواند احساس ناتوانی در مدیریت مخارج را تقویت کند. علاقه عاطفی به داشتن فرزند، در برابر نگرانیهای اقتصادی رنگ میبازد. این روند، اگر تداوم یابد، پیامدهای جمعیتی قابل توجهی به همراه خواهد داشت و جامعه را با چالش سالمندی جمعیت و کاهش نیروی کار جوان مواجه خواهد کرد.
از منظر روانشناسی تصمیمگیری، زمانی که آینده مبهم و پرخطر ادراک میشود، افراد بهطورطبیعی تصمیمهای بلندمدت و پرهزینه را به تعویق میاندازند. فرزندآوری یکی از مهمترین تصمیمهای بلندمدت زندگی است که نیازمند احساس امنیت نسبی اقتصادی و روانی است.

پیامدهای فرهنگی و تضعیف سرمایه اجتماعی
تورم تنها روابط خانوادگی را تحت تأثیر قرار نمیدهد؛ بلکه میتواند سرمایه اجتماعی جامعه را نیز تضعیف کند. سرمایه اجتماعی به شبکههای اعتماد، همکاری و همبستگی میان افراد اشاره دارد. در شرایط فشار اقتصادی، رقابت بر سر منابع محدود افزایش مییابد و ممکن است حس بیاعتمادی گسترش یابد.
وقتی افراد احساس میکنند دیگران نیز برای حفظ منافع خود در حال رقابت یا حتی سوءاستفاده هستند، تمایل به همکاری کاهش مییابد. این وضعیت میتواند به گسترش فردگرایی افراطی و کاهش مشارکت اجتماعی بینجامد. در بلندمدت، تضعیف سرمایه اجتماعی، توان جامعه برای مواجهه جمعی با بحرانها را کاهش میدهد.
ضرورت مداخلات روانشناختی و اجتماعی
بیتردید، حل ریشهای تورم نیازمند سیاستگذاریهای کلان اقتصادی است؛ اما از منظر سلامت روان، نمیتوان تا زمان اصلاح کامل ساختارها دست روی دست گذاشت. لازم است مداخلات روانشناختی و اجتماعی بهصورت همزمان طراحی و اجرا شود.
آموزش مهارتهای مدیریت استرس، ارتقای سواد هیجانی، تقویت مهارتهای حل تعارض در خانوادهها و فراهم کردن دسترسی آسانتر به خدمات مشاورهای، میتواند بخشی از فشارهای روانی را کاهش دهد. رسانهها نیز نقش مهمی در مدیریت فضای روانی جامعه دارند. انتشار اخبار بهصورت مسئولانه و پرهیز از ایجاد هراس بیمورد، میتواند از تشدید اضطراب جمعی جلوگیری کند.
همچنین، حمایتهای هدفمند از اقشار آسیبپذیر، نهتنها از نظر اقتصادی بلکه از نظر روانی نیز اهمیت دارد. احساس دیده شدن و حمایت شدن، میتواند تا حدی از احساس درماندگی بکاهد و امید اجتماعی را تقویت کند.
سخن پایانی
تورم، پدیدهای فراتر از افزایش قیمتهاست؛ تجربهای روانی ـ اجتماعی است که بر ذهن، هیجان و رفتار افراد سایه میافکند. افزایش نرخ ارز و گرانیهای پیدرپی، در بسیاری از شهروندان احساس ناامنی، اضطراب و بیثباتی ایجاد کرده است. این فشارهای روانی، بهویژه برای اقشار کمدرآمد و بیکاران، شدیدتر و فرسایندهتر است و میتواند به بروز تنشهای خانوادگی، نزاعهای اجتماعی، کاهش آستانه تحمل و حتی رفتارهای تکانهای و خشونتآمیز بینجامد.
از سوی دیگر، نگرانیهای اقتصادی بر تصمیمهای مهم زندگی، از جمله فرزندآوری، اثرگذار است و در صورت تداوم، میتواند پیامدهای جمعیتی و فرهنگی عمیقی برای جامعه به همراه داشته باشد. تضعیف سرمایه اجتماعی، کاهش همبستگی و افزایش بیاعتمادی نیز از دیگر آثار جانبی فشارهای اقتصادی مزمن است.
هرچند سیاستهای اقتصادی کارآمد شرط لازم برای مهار تورم است، اما کافی نیست. سلامت روان جامعه سرمایهای بنیادین است که باید بهطور همزمان مورد توجه قرار گیرد. پیشرفت و پویایی هر جامعهای، ارتباطی مستقیم با آرامش روانی شهروندان آن دارد. اگر فشارهای اقتصادی همچنان بدون مداخلات حمایتی روانشناختی تداوم یابد، ترمیم آسیبهای روحی و اجتماعی بهمراتب دشوارتر و پرهزینهتر خواهد بود.
از اینرو، لازم است مسئولان، متخصصان حوزه سلامت روان، رسانهها و نهادهای مدنی، با رویکردی جامع و هماهنگ، برای کاهش تنشهای روانی ناشی از تورم و تقویت تابآوری اجتماعی اقدام کنند. جامعهای که از نظر روانی سالم و امیدوار باشد، توان بیشتری برای عبور از بحرانهای اقتصادی خواهد داشت و میتواند مسیر توسعه و پیشرفت را با ثبات و همبستگی بیشتری طی کند
کنترل افکار خود را در دست بگیریم
خشم جمعی در جامعه ایران
از نگرانی کارساز تا نگرانی دردسرساز