از دوست به یادگار دردی دارم ...
شکست عاطفی و پیشگیری از آسیبهای آن
وقتی دو نفر مدتی در کنار هم با عشق و علاقه روزگار میگذرانند، زمانیکه به هر علتی بخواهند از هم جدا شوند، با غم و اندوه مواجه خواهند شد. آنها ناگزیرند تا با پذیرش و حتی نگهداری این احساس حزن، به خود فرصت دهند که سهم خود را در انتخاب و پیشبرد رابطهای که نتیجه آن جدایی و شکست بوده است، پیدا کرده و در جهت آگاهی و یافتن راهکارهایی برای اینکه در آینده با تجربه تلخ مشابهی روبهرو نشوند، اقدام کنند.
از دید من، وقتی چنین اتفاقی بیفتد، شکست در رابطه مفهوم خودش را از دست میدهد و با این دیدگاه، این جداشدن موهبتهای زیادی برای فرد خواهد داشت که با بررسی آنها، مفهوم آسیب کمرنگ خواهد شد.
در روانشناسی مفهومی به نام «درمان بر اساس پذیرش و تعهد» وجود دارد. در این نوع درمان توصیه میشود فرد قبل از هر تصمیمی، ابتدا ارزشها و چارچوبهای خود را در آن زمان مشخص کرده و اولویتبندی کند. سپس بر اساس آن، جدول سود و زیانی را برای خود ترتیب دهد که در آن محاسن و معایب آن تصمیم همراه با امتیاز بر اساس اولویت هر آیتم مشخص شود.
جدایی در هر رابطه عاطفی نیز یک تصمیم مهم محسوب میشود؛ پس قبل از اقدام به این کار، لازم است فرد ابتدا محاسن و معایب حضورش در این رابطه را مشخص کرده و به آنها بر اساس اولویتش امتیاز دهد. به این ترتیب، تکلیف فرد با خودش روشن میشود که بر اساس چه چارچوبی میخواهد در رابطه بماند یا از آن خارج شود و اگر تصمیم بر خروج از رابطه گرفته شد، چون این تصمیم همراه با تفکری عقلانی است، فرد به تصمیمش متعهد میشود و پذیرش برای او راحتتر خواهد بود.
در زندگی انسان، هر زمانی که هدفی با پذیرش سختیها و ناکامیهایش برگزیده شود، طیکردن مسیر برای فرد راحتتر میشود. با این شیوه، وقتی ما تصمیم میگیریم که از رابطهای که مطابق چارچوبهای اساسی ما نیست، بیرون بیاییم، سختیهایش را نیز میپذیریم و راحتتر میتوانیم با آنها مواجه شویم؛ با این حال، پس از این جدایی، خاطرات، پیشبینیهای منفی، افکار مزاحم، ترسها، تردیدها، احساس گناه و سرزنش از عملکرد قبلی فرد در رابطه به ذهن فرد هجوم خواهد آورد که بسیار طبیعی است.
مثلا فردی را بدون درنظرگرفتن اینکه استعمال دخانیات از قرمزهای ماست، انتخاب میکنیم یا شخصی را برمیگزینیم که در کار و امرار معاشش، مسئولیتپذیر نیست، درحالیکه خودمان فردی کوشا و هدفمند هستیم. سپس با این انتخاب اشتباه، با ناآگاهی مجبور به کنترل فرد مورد نظر میشویم تا او را با معیارهای خودمان تطبیق دهیم؛ غافل از اینکه هیچ کس با کنترلشدن و بدون خواست قلبیاش تغییر نخواهد کرد!
پس از مدتی هم ناکام و فرسوده، با بررسی تفاوتهایمان از این رابطه بیرون میآییم. بعد از آن، آنچه در ذهن ما میگذرد، این است که ما با هم خاطرات خوبی داشتیم و کاش فرد مقابلم را با کنترلگری از خود دور نمیکردم؛ غافل از اینکه این فکر کاملا واهی بوده و کمکی به حل تعارضات ما نمیکند، چرا که ما در ارزشهای اساسی با هم متفاوت بودهایم.
راهکاری که در این موارد پیشنهاد میشود، پذیرش طبیعیبودن این افکار در عوض جنگیدن با آنهاست.
بسیاری از مراجعین با موضوع شکست عشقی میخواهند که این افکار و خاطرات را فراموش یا ریشهکن کنند؛ غافل از اینکه هرگز حافظه ما به طور طبیعی بخشی از زندگیمان را فراموش نخواهد کرد. این خاطرات، حتی اگر ملالآور باشند، حاوی درسهای مهمی برای ما هستند؛ پس توصیه میشود که به جای جنگیدن با این افکار، با آگاهی بر آنها نظارت کرده، آنها را بنویسیم و تفکیک کنیم.
بخشی از این افکار، کاملا پوچ و واهی هستند که لازم است هر زمان با آنها مواجه میشویم، گویی نوشتهای را بر پنجره قطاری در حال گذر یا یادداشتی را روی برگ شناور در رود روان میبینیم، اجازه دهیم بدون اینکه در درونشان غرق شویم، از ذهن ما گذر کنند.
بخشی دیگر از این افکار، قابلتحلیل و در واقع نقطهضعفهای ما در رابطه هستند که یا ناشی از عدم شناخت خودمان و فرد مقابل در ابتدای رابطه است که منجر به انتخاب غلط شده و یا از عدم مهارت یا کمبودها و نقطهضعفهای رفتاری ما در رابطه نشأت میگیرند. در هر دو صورت لازم است آنها را حلوفصل کنیم و اگر نیاز به کمک داریم و خودمان از پس این کار بر نمیآییم، به جای گفتوگو با افراد غیرمتخصص و عامی، از مشاور حاذق و باتجربه کمک بگیریم.

لازم به ذکر است که بسیاری از این نقطهضعفهای ما به دوران کودکی و نوجوانی یا روابط ناکام قبلی ما بازمیگردد که منجر به تلهها یا طرحوارههای ناسازگار عمیق در شخصیت ما شده است.
مثلا فردی که پیش از این در رابطهای مشاجرات مکرر پدر و مادر یا جدایی آنها را تجربه کرده یا خدای ناکرده یکی از آنها را از دست داده است، با توجه به خلق و خو و ویژگیهایش، احتمالا تله «ترس ازدستدادن» خواهد داشت که اگر تسلیم آن باشد، آنقدر به شریک عاطفیاش میچسبد و کنترلگرانه رفتار میکند که به ناگاه او را خسته کرده و از خود میراند.
اگر هم به این تله حمله کند، آنقدر با پارتنر عاطفی خود با سردی برخورد میکند که به این طریق او را از خود دور میکند و یا حتی اگر به دلیل وجود این تله از ورود به رابطه عاطفی اجتناب کند، آنقدر احساس تنهایی خواهد کرد که در نهایت نمیتواند انتخاب درستی داشته باشد. پس در هر صورت، این تله عامل شکست در رابطه است که میتوان با درمان آن از تکرار شکست در روابط بعدی جلوگیری کرد.
یا مثلا فردی که در دوران کودکی یا نوجوانی الگوی پدر و مادر منفیگرا یا بدبین را دارد، اگر نتواند این الگو را تغییر دهد، وقتی وارد رابطه عاطفی میشود، چون منفیگرایی و بدبینی در او درونی شده است، نسبت به شریک عاطفی خود شک و شبههای افراطی دارد و آنقدر به او برچسبهای منفی میزند و شخصیت او را مورد هدف قرار میدهد که منجر به دلخوری و در نهایت اتمام رابطه خواهد شد.
اینها تنها مثالهایی از ضعف افراد در ورود و طیکردن رابطه عاطفی است که متاسفانه منجر به شکست در رابطه میشود. وقتی فرد در رابطهای متوجه این نقاط ضعف خود شود، مراجعه به متخصص برای حل و فصل موضوع ضروری به نظر میرسد و در غیر این صورت، هم در طی سوگ شکست عشقی و هم در رابطه آتی خود آسیبهای زیادی را تجربه خواهد کرد.
در اینجا لازم است مجددا یادآوری کنم که برای کاهش و جلوگیری از آسیبهای شکست عشقی، علاوه بر تفکیک افکار و استفاده از درمانهای تخصصی، باید از جنگیدن با احساسات خودمان هم اجتناب کنیم.
شکست عاطفی دقیقا دردی مانند سوگ و ازدستدادن عزیزان در اثر فوت را دارد؛ بنابراین لازم است بپذیریم که ما با غمی دردناک و اندوهی بزرگ مواجه شدهایم و درککردن خود و احساساتمان اصلیترین کاری است که میتوانیم برای خودمان انجام دهیم.
البته برای هر نوع سوگی، مهلتی مشخص داریم و لازم است در طی این دوران به این فکر کنیم که آیندهای روشن در انتظار ماست و قرار نیست تا آخر عمر درگیر این رابطه ناکام بمانیم، چرا که با زیادهروی در این سوگ و در زمانی بیش از حداکثر دو ماه، تبدیل به فردی افسرده خواهیم شد که ممکن است عنان اختیار از ما ربوده شود و ناچار شویم به دارودرمانی روی آوریم.
با توجه به این توضیحات، هر چقدر خود را بیشتر درک کنیم و احساسات خود را راحتتر بروز دهیم، این دوره سریعتر و راحتتر طی خواهد شد.
از جمله کارهایی که در گذر از این سوگ توصیه میشود، نوشتن نامه همراه با بیان کلیه احساساتمان خطاب به فردی است که او را ازدست دادهایم. لازم است در این نامه تصور کنیم که حقیقتا فرد مقابل، مخاطب این نامه ماست.
به یاد داشته باشیم در دوران سوگ، یادآوری آهنگهایی که با هم گوش میدادیم یا شعرهایی که با هم میخواندیم و به طور کلی مرور خاطرات، طبیعی است و منجر به دلتنگی ما میشود. حقیقت این است که دلتنگی بخشی از رفتن است، اما به هیچ عنوان نمیتواند دلیلی برای برگشت به آن رابطه باشد.
هر چقدر بدون غرقشدگی به این خاطرات اجازه ابراز وجود و گذر از ذهنمان را بدهیم، بهتدریج مانع پایداری آنها به شکل آسیب در درونمان خواهیم شد. با این کار و در طی زمان این افکار و خاطرات طوری برایمان کمرنگ میشوند که حتی یادآوری آنها هم آزاردهنده نخواهد بود.
لازم است بپذیریم که عشق میتواند حیرتانگیزترین و در عین حال دردناکترین هیجانی باشد که تجربه کردهایم. همچنین باید بدانیم که ناپایداری، خصوصیت عشق است و با این حال، تجربه عشق یکی از نیازهای اساسی انسان و راهی برای یافتن معنا در زندگی اوست؛
پس تجربه آن بسیار ارزشمند است و میتوانیم با پذیرش آسیبهای احتمالی آن، همزمان با برطرفکردن نقاط ضعف خودمان، به رابطهای پایدار و شیرین دست یابیم و از این فکر واهی و ناکارآمد که «من دیگر نمیتوانم عاشق شوم» بپرهیزیم.
عشق ترکیبی از شادی، ترس، اضطراب و حتی خشم و غم است؛ به همین خاطر یکی از پیچیدهترین هیجاناتی است که میشود تجربهاش کرد.

شریک شکست عاطفیمان را ببخشیم و رها کنیم
یکی دیگر از کارهایی که پس از شکست عاطفی و برای جلوگیری از آسیبهای آن لازم است انجام دهیم، پذیرش خشم نسبت به شریک عاطفی و اقدام به بخشش و رهاکردن اوست که با بهکارگیری این راهکارها قابلانجام خواهد بود:
- اولین نکته این است که فرد مقابل ما هم مهارت و آگاهی کافی نداشته و احتمالا آسیبدیدهای بوده که آسیب زده است و این کار او عمدی نبوده است.
- دوم اینکه ما هم در این تجربه شریک بودهایم و مسلما نیاز به تجارب ارزشمندی داشتهایم که توسط آنها به رشد و آگاهی برسیم؛ بنابراین این شرایط بد مطلق نبوده است. میتوانیم شریکمان را ماموری ببینیم که باعث رشد و آگاهی ما شده و در زندگی ما نقطه عطفی را ایجاد کرده است.
- در آخر اینکه اگر شریک ما با ناآگاهی به ما آسیب زده است، وظیفه مجازات او بر عهده ما نیست! مسلما او نیز طبق قانون کائنات، در جهت رشد خود با ماجراهایی روبهرو خواهد شد؛ پس بهتر است به جای فکر تاوان و انتقام، سهم خود را بپذیریم و در جهت رشد و آگاهی خود گام برداریم.
سخن پایانی
دوستان من
ناکامی نقطه قوامدهنده شخصیت آدمی است و ما را به ناامیدی و در عین حال خلاقیتی میرساند که میتوانیم پس از آن گامهای تغییر و رشد خود را به بهترین شکل برداریم وچه زیبا «مولانا» تمام اینها را در این ابیات بیان کرده است :
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
در پایان از تمام مطالب بیانشده میتوان دریافت که:
- با شناخت خود و چارچوبها و ارزشها و خط قرمزهایمان قبل از شروع یک رابطه، زمانی را در نظر بگیریم که این ویژگیها را با فرد مقابل تطبیق بدهیم و بعد از شناخت اولیه فرد و پیداکردن حداقل ۶۰ تا ۷۰ درصد همسویی فکری، مابقی تفاوتها را بپذیریم و بدون اینکه بخواهیم فرد مقابل را تغییر دهیم، وارد رابطه عاطفی شویم.
- اگر هم اکنون با خانواده یا دوستان خود مشکلاتی داریم، با پیداکردن نقطهضعفهایمان، در جهت حل آنها بر آییم و مشکلات خود را به درون روابط خود حمل نکنیم؛ زیرا حضور این مسائل در درون رابطه بسیار آسیبزاست, به حدی که میتواند منجر به شکست در رابطه شود.
- داشتن طرحوارههای شخصیتی، عزت نفس پایین یا عدم احساس ارزشمندی و در پی آن زودرنجی، نداشتن توانایی نه گفتن و تاییدطلبی و ایثار و ازخودگذشتگی بیمارگونه، کمالگرایی و پذیرش مسئولیتهای زیاد نسبت به خانواده، دوستان یا کار که فرصت داشتن وقت مناسب و منطقی را از ما میگیرد، توقع زیاد از اطرافیان و زندگی و در پی آن خشم و عصبانیت و پرخاشگری و نداشتن مهارتهای زندگی و رابطه مثل نحوه مرزبندیهای ارتباطات و نداشتن انعطاف و پذیرش محدودیتهای واقعبینانه در رابطه از جمله مواردی است که قطعا با آمار بالایی منجر به شکست در رابطه میشود؛ پس قبل از ورود به هر رابطهای، لازم است حل و فصل شود.
در پایان باید گفت که حتی در صورت رعایت تمام موارد مطرحشده، باز هم شکست عاطفی در شرایط پیشبینینشده زندگی گاهی اجتنابناپذیر است. در این صورت میتوانیم با پذیرش و درک احساس خود و گرفتن پیامهای این واقعه اندوهبار و پذیرش سهم خودمان و برطرفکردن نقطهضعفهایی که در پی این شکست تجربه کردهایم و حل و فصل آنها و در نهایت، طیکردن فرایند بخشش شریک عاطفیمان، آسیبهای این شکست را تقلیل داده و خود را برای ورود به یک رابطه موفق و حتیالامکان بدون شکست در آینده آماده کنیم.
دکتر نیلوفر الهوردی/ روان شناس
استرس چیست و راه های مقابله با آن کدامند؟
آشنایی با دنیای شگفت انگیز احساسات
نقش والدين در پرورش هوش هيجاني کودک