menu button
سبد خرید شما
داستان های شیوانا
موفقیت  |  1404/06/06  | 

آیینه‌ای برای خودت!



روزی مرد بسیار ثروتمندی که از شیوانا دل خوشی نداشت با خدمتکارانش در بیرون شهر با شیوانا و تعدادی از شاگردانش روبه‌رو شد. مرد ثروتمند با حالتی پر از غرور و تکبر به شیوانا گفت: "تصمیم گرفته‌ام پول خودم را هدر دهم و برایت سنگ قبری گران‌قیمت تهیه کنم. بگو جنس این سنگ از چه باشد و روی آن چه بنویسم تا هر کس بالای آن قبر بایستد و برای تو آرامش طلب کند شاد شود و خنده‌اش بگیرد!"

شیوانا تبسمی کرد و پاسخ داد: "سنگ قبر مرا از جنس آیینه انتخاب کن و روی آن هیچ چیز ننویس. بگذار مردمی که بالای آن می‌ایستند تصویر خودشان را ببینند و اگر هم آمرزشی طلب می‌کنند نصیب خودشان شود."

مرد ثروتمند که حسابی جا خورده بود برای اینکه مقابل اطرافیانش کم نیاورد با تمسخر گفت: "اما همه که برای دعای آمرزش بالای سنگ قبر نمی‌ایستند؟"

و شیوانا با همان تبسم گرم و صمیمانه همیشگی‌اش گفت: "نگران نباش. آنها آیینه‌ای بیش نخواهند دید!"

آخرین مطالب


مشاهده ی همه

معرفی محصول از سایت موفقیت


مشاهده ی همه

دیدگاهتان را بنویسید

footer background