
کارگاه آشنایی با میراث فرهنگی ایران در یک روز!
غار موزهی استاد وزیری؛ تنها موزهی خصوصی ایران در لواسان
لواسانات و رودبار قصران (اوشان، فشم، میگون) از زمان قاجار تاکنون مسئولیت سنگین ییلاق و قشلاق ساکنین پدرخواندهی بزرگ خود، یعنی تهران را به دوش کشیده است و در تمام این دویستواندی سال گذشته، همچون دایهای مهربان، هرگاه که یکی از برادر یا خواهرخواندههایش به کسالتی گرفتار میشدند، آنها را در آغوش میکشیده و بیمنت تیمار میکرده است. اینکه فرزندان سربههوای این پدرخواندهی عزیز در برابر دایهی مهربانتر از مادر چه کردهاند، خود مثنوی هفتاد منی است که مجال پرداختن به آن نیست.
برخلاف اکثر فرزندان ناخلف پدرخواندهی بزرگ که بیشتر اهل مصرف و تخریب بودند و نتیجهی عینی رفتارشان هم چیزی جز ویرانی نبود، فرزندی از سرزمین ایران بهگونهای دیگر ظاهر شد؛ استاد «ناصر هوشمند وزیری»، هنرمند پرکار و خلاق هنرهای تجسمی کشور، حدود دو دههی پیش، سنگبنای اثری فرهنگی، هنری، تاریخی، اجتماعی و زیستمحیطی شگرفی را در حومهی شهر لواسان و در دل یکی از روددرههای آن بر جای نهاد، تا شاید الگویی باشد برای آیندگان و فرزندان نسلی دیگر در پذیرش مسئولیت و تعهد اجتماعی نسبت به طبیعت و جامعهی پیرامونی.
برای من، زندهیاد استاد وزیری، «فرهاد کوهکنی» بود که از دلِ افسانهها برخاسته بود تا درس ادب و قدردانی از طبیعت را به یاد فرزندان سرزمینی بیاورد که سالهاست به جنگ طبیعت رفتهاند! فرزندانی که با تاریخ سرزمین و پیشینیان خود بیگانهاند و فراموش کردهاند که تکتک سنتهای آباواجدادی آنها به طبیعت گره خورده است.
میتوان در یک جمله گفت: غار موزهی استاد وزیری میتواند کارگاهی یکروزه در دلِ طبیعت باشد برای آشنایی با انواع هنرهای تجسمی، نحوهی آفرینش میراث فرهنگی و معنوی یک هنرمند با الهام از دلِ تاریخ، فرهنگ و طبیعت زادگاهش؛ جایی که فردوسی بزرگ، حافظ و سعدی و خیام، ستارخان آزادیخواه، رستمِ دستان، فرهاد کوهکن، سیمرغی پرکشیده از دلِ شاهنامه و بسیاری از عناصری که مایهی افتخار و مباهات تمام ایرانیان وطنپرست بوده و هست، همچنان زنده و پویا باقی خواهند ماند.
متاسفانه 6 سالی میشود که استاد وزیری به آغوش ابدی طبیعت برگشته است؛ همان جایی که تمام عمرش را به پای آن نهاد. اما مگر میشود در این یادگار باشکوه استاد باشی و با تمام وجود او را حس نکنی؟! از لحظهی ورود، لبخندزنان و پرابهت شما را همراهی کرده و در گوشتان زمزمه میکند.
نکتهی دلگرمکننده و غرورانگیز اینکه «راما وزیری»، دختر زندهیاد استاد وزیری است که در تمام این سالها برای استاد هم شاگرد بود و هم دستیار و مهمتر از همه، همراه و همراز استاد بود و یگانه گنجینهی به یادگار مانده از پدر. راما وزیری نهتنها اجازه نداد چراغ خانهی پدری لحظهای از فروغ بایستد، بلکه مشعل کار و تلاش را در دست گرفته و همچنان به پیش میرود!
هزاران آه و افسوس که چنین اثر طبیعی، تاریخی و فرهنگی نادری در همسایگی تهران بزرگ وجود داشته باشد و بسیاری از گردشگران داخلی و خارجی بهسراغش آمده باشند، اما دریغ از کوچکترین حمایت و برنامهریزی پایدار که باید توسط دستاندرکاران و بهخصوص شهرداری منطقه انجام شود.
چطور ممکن است فضایی در کنار دست شما، چسبیده به گوش تهران باشد و بتوانید فرزندان این سرزمین را در کمتر از چند ساعت با بخش عظیمی از میراث فرهنگی، معنوی، تاریخی، ادبی، اجتماعی و طبیعی آن بهصورت کاملا ملموس آشنا کنید، بااینحال اسم تنها موزهی خصوصی ایران به گوش شما نخورده باشد!
انگار نه انگار که استاد وزیری نخستین و تنها موزهی طبیعی و خصوصی ایران را برای ما به یادگار گذاشته است! روحش شاد و یادش گرامی باد.


مهربانی با پانزده حرکت ساده

کتابِ خوب بخوانیم

یادمان باشد که حذف آخرین گزینه است
