menu button
سبد خرید شما
پیشنهادهایی برای مطالعه
موفقیت  |  1404/01/13  | 

کتابِ‌ خوب بخوانیم

پیشنهادهایی برای مطالعه

بهاری دیگر رسید. سالی که رفت سخت بود؛ کم‌باران و با بیم خشک‌سالی ادامه‌دار و همراه با نگرانی‌های معیشتی و اجتماعی که همچنان پابرجاست. با این همه زندگی جریان دارد. گاهی برای خلاصی از فشارها به موسیقی، فیلم و کتاب‌هایی نیاز داریم تا دمی را با آن‌ها به سر ببریم، بلکه حدی از تنش‌ها فارغ شویم یا آنکه با دیدن فیلم و مطالعه کتاب، از خلال این روایت‌ها، ایده‌هایی تازه برای گذران زندگی بیابیم. رمان عاشقانه‌ی «دخترپیچ» و سه کتاب درباره‌ی «تنهایی»،«ترس»،«پیاده‌روی» و «مرگ» که تِمی فلسفی دارد معرفی شده است. البته نوع بیان فلسفی آن‌ها به گونه‌ای است که مخاطب عام هم از عهده‌ی خواندن و فهم‌اش برآید.



«دخترپیچ»؛ عاشقانه‌ای در حاشیه‌ی کویر و مزارع زعفران

چاپ نخست رمان «دختر پیچ» نوشته‌ی «سعیده شفیعی» سال ۱۳۹۶ توسط نشر چرخ منتشر شد. «دختر پیچ» رمانی عاشقانه است که برخی از رسانه‌ها هم از آن به عنوان یکی از ده رمان عاشقانه‌ی جذاب و خلاقانه‌ی فارسی طی ۴ دهه اخیر یاد کردند. عنوان رمان اشاره به زعفران و برداشت این محصول از زمین‌های کشاورزی دارد. بنا به روایتی، قبل از صنعتی شدن مراحل کاشت و برداشت، خشک‌کردن و دسته‌بندی رشته‌های زعفران توسط خانواده‌های بومی و خود کشاورزان انجام می‌شد از گذشته تا به امروز، دسته‌بندی رشته‌های زعفران یا به‌نوعی پیچاندن رشته‌ها (دخترپیچ) توسط دختران یا زنان خانواده‌ها انجام می‌شده است؛ به همین دلیل به این نوع زعفران، دخترپیچ می‌گویند.

سعیده شفیعی در این رمان، عشقی عمیق و پُرحادثه را روایت می‌کند. رمان مانند رشته‌های د‌رهم‌تنیده‌ی زعفران دو روایت در‌هم‌تنیده دارد که در نقطه‌ای تأثیرگذار همدیگر را قطع می‌کنند؛ یکی روایت پسری خراسانی و ساکن تهران که پدرش او و مادر و زمین‌های زعفرانشان را ول کرده و در جایی که هیچ‌کس خبر ندارد گم شده است.

یکی هم داستان دختری که در ملاقاتی کاری دل به این مرد می‌بازد و این تازه آغاز رمان عاشقانه‌ی دخترپیچ است. افسانه‌ای قدیمی بین زعفران‌کارها است که می‌گوید زعفران نفرین‌کننده و شوم است برای کسی که آن را می‌کارد! همین باور در فضای شهری و مدرن رمان قرار است باعث شود تا شاهد اتفاق‌هایی پیش‌بینی‌نشده باشیم. رمان از زبانی روایی و مملو از خرده‌روایت عاشقانه‌ سود می‌برد. نویسنده سعی می‌کند با روایت تصویری و خلاقانه در موقعیت‌های مختلف مخاطب را با خود همراه کند.

او در عین‌حالی که به جزئیات روایت توجه دارد، از اطناب و پرگویی پرهیز کرده و با ریتمی مناسب و ضرب‌آهنگی خوب مخاطب را با خود همراه می‌کند. رمان عاشقانه‌ی دخترپیچ در بیست فصل روایت شده و برای سازمان‌دادن روایت از سه زاویه‌ی دید بهره گرفته ‌است. دو راوی اول شخص که از شخصیت‌های اصلی داستان محسوب می‌شوند و یک راوی دانای کل توسط نویسنده به خدمت گرفته شده که داستانی جذاب و در عین حال متفاوت با جریان معمول داستان‌های عاشقانه را برای خواننده بازگو کند. پیشنهاد می‌کنم خواندن این رمان جذاب و قصه‌گو و عاشقانه را از دست ندهید.




«فلسفه‌ی تنهایی»؛ تنهایی و دیگر هیچ

پس از معرفی روایت عاشقانه، مروری بر کتاب «فلسفه‌ی تنهایی» نوشته «لارس اسونسن» با ترجمه‌ی «خشایار دیهیمی» خواهیم داشت که از سوی نشر گمان منتشر و تاکنون هفده بار تجدید چاپ شده است. قبل از هر چیز عنوان کنم که از کلمه‌ی «فلسفه» در کنار تنهایی نترسید و تصور نکنید که از عنوان کتاب بر‌می‌آید سخت و دشوار باشد! اصلا این‌طور نیست و برعکس کتابی همه‌فهم و در عین‌حال عمیق است، بدون اینکه دنبال آن باشد که به شما راه‌حل‌هایی برای گذر از تنهایی بدهد. این کتاب سعی می‌کند با تبیین و توضیح انواع تنهایی‌ها به مخاطب کمک کند تا با تنهایی‌هایش روبه‌رو شود.

لارس اسونسن در کتاب فلسفه‌ی تنهایی با تلفیق داده‌های تجربی و تحلیل مفهوم تنهایی سعی بر آن دارد تا از منظری علمی و تعمیم‌پذیر درباره‌ی تنهایی حرف بزند. نویسنده برای تبیین تنهایی، هم یافته‌های تجربی گوناگونی را عرضه می‌کند و و هم به تحلیل مفهومی مسئله‌ی تنهایی می‌پردازد.

کتاب فلسفه‌ی تنهایی در هشت فصل تنظیم شده است. نویسنده در فصل اول گزارشی از تنهایی می‌دهد که بیشتر مبتنی بر منابع روان‌شناسی و علوم اجتماعی است تا فلسفه؛ اما درضمن سعی می‌کند معنای چند مفهوم را هم روشن کند؛ از جمله تمایز میان احساس تنهایی و تنها بودن را در همین فصل اول شرح می‌دهد. در فصل دوم، برای درک بهتر قضیه بحث کوتاهی عرضه می‌شود درباره‌ی ماهیت احساسات و بر جنبه‌ی احساسی تنهایی تأکید می‌شود.

در سومین فصل نویسنده نگاهی دقیق‌تر می‌اندازد به اینکه چه کسانی تنها هستند و احساس تنهایی می‌کنند؟ چهارمین فصل را هم به مسئله‌ی «اعتماد» و نقش آن بر مسئله‌ی تنهایی اختصاص می‌دهد و این سوال را پیش می‌کشد که آیا تنهایی در نقطه‌ی مقابل عشق و دوستی قرار دارد؟ در فصل پنجم به نقشی که عشق و دوستی در زندگی آدم‌ها دارد پرداخته شده است. نویسنده در فصل ششم نگاهی دقیق‌تر به «فرد مدرن» می‌اندازد تا دریابیم فرد مدرن چه جور موجودی است که چنین گرفتار تنهایی شده است.

در فصل هفتم خلوت‌گزینی و انزوا که صورت مثبتی از تنهایی است، به بحث گذاشته می‌شود. مشکلی که امروزه با آن مواجهیم تنهایی فزاینده نیست، بلکه این است که عملا دیگر «خلوتی» برجای نمانده است. سرانجام در فصل آخر به بحث درباره‌ی مسئولیت تک‌تک افراد در مدیریت تنهایی اشاره می‌شود. اگر از درد تنهایی جان به لب هستید، خواندن این کتاب را پیشنهاد می‌کنیم.




«فلسفه‌ی ترس»؛ سوءاستفاده‌ی نهادهای قدرت و سیاست از ترس

ما آدم‌ها علاوه بر اینکه تنها هستیم، با «ترس»‌های متعددی هم دست‌و‌پنجه نرم می‌کنیم. کتاب «فلسفه‌ی ترس» اثر دیگر «لارس اسونسن» هم مانند «فلسفه‌ی تنهایی» سعی می‌کند با تحلیل مفهوم ترس و استناد به آراء متفکران به بیانی همه‌فهم، مسئله‌ی ترس را برای مخاطب جا بیندازد. این اثر هم با ترجمه‌ی «خشایار دیهیمی» در نشر گمان منتشر شده است. متاسفانه ترس سلطه‌ی گسترده‌ای بر زیست جهان و زندگی ما آدم‌ها پیدا کرده است. براساس دیدگاه لارس اسونسن، ترس صرفا چیزی نیست که ما برخلاف خواست در معرض آن قرار می‌گیریم. ترس غالبا چیزی است که ما داوطلبانه خود را در معرض آن قرار می‌دهیم تا بلکه به کمکش بتوانیم از زندگی روزمره، ملال‌آور و مبتذل فراتر برویم.

نویسنده در این کتاب می‌کوشد پرده از این راز بردارد که ترس چه جور احساسی است و چه نقشی در فرهنگ امروزین ما دارد؟ و از همه مهم‌تر، چه استفاده‌های سیاسی از ترس می‌شود؟ کتاب در هفت فصل تدوین شده است. فصل اول شرح و گزارش مختصری از فرهنگ ترس به دست می‌دهد؛ یعنی اینکه چگونه ترس از نظر فرهنگی بدل به عینکی ذره‌بینی شده است که ما جهان را از پشت آن می‌نگریم. در فصل دوم پدیده‌ی ترس توصیف شده است و شماری از رویکردها و نگرش‌های مختلف به ترس داده شرح می‌شود؛ رویکردها و نگرش‌هایی به ترس که از نوروبیولوژی تا پدیدارشناسی را در بر می‌گیرد. 

نویسنده در فصل سوم به بررسی نقش ترس در جامعه‌ی خطرخیز می‌پردازد و نشان می‌دهد تلاش‌های افراد برای به‌حداقل‌رساندن خطر حاوی چه جنبه‌های غیرعقلانی زیادی است. نویسنده در فصل چهارم نشان می‌دهد سر‌و‌کار بسیاری از افراد با این واقعیت است که غالبا داوطلبانه به دنبال چیزهای ترسناک می‌روند؛ مثل ورزش‌ها و سرگرمی‌های دیوانه‌وار یا فیلم‌های ترسناک و نظایر این ... نکته‌ی متناقض اینجاست که افراد معمولا سعی می‌کنند از هر چه ترس‌آفرین است پرهیز کنند.

در فصل پنجم به مفهوم اعتماد می‌پردازد و اینکه فرهنگ ترس چه تأثیر مخربی بر اعتماد دارد. متقابلا دامنه‌ی ترس را افزایش می‌دهد، وقتی اعتماد عمومی کاهش پیدا می‌کند. این کاهش تأثیری متلاشی‌کننده بر روابط اجتماعی می‌گذارد. اگرچه ترس به سهم خود می‌تواند تأثیری یکپارچه‌کننده هم داشته باشد، اما این نقش یکپارچه‌کننده‌ی ترس در شماری از فلسفه‌های سیاسی اهمیت بسیار دارد؛ خصوصا در فلسفه‌ی سیاسی ماکیاولی و توماس هابز.

در فصل ششم به همین نقش ترس که بنیان برخی از فلسفه‌های سیاسی است می‌پردازد و در عین‌حال نویسنده نشان می‌دهد از ترس در سال‌های اخیر در پروژه‌ی جنگ علیه تروریسم چه بهره‌برداری‌های سیاسی شده است. سرانجام در فصل پایانی این پرسش را مطرح می‌کند که آیا راهی برای برون‌رفت از ترس وجود دارد یا نه؟




«فلسفه پیاده‌روی»؛ خلاصی از تعلق‌ها و قید‌و‌بندها

پایان یکی از پیاده‌روی‌های روزانه بود که به عادت معمول به کتاب‌فروشی محبوبم، یعنی کتاب افق در خیابان انقلاب رسیدم. روی پیشخان تازه‌ها عنوان کتاب «فلسفه‌ی پیاده‌روی» نوشته‌ی «فردریک گرو» با ترجمه‌ی مهدی امیرخانلو توجهم را جلب کرد، به همین دلیل ساده که کتابی با عنوان فلسفه‌ی پیاده‌روی منتشر شده و من هم که معمولا عاشق و قائل به پیاده‌روی‌ام! کتاب را به دست گرفتم و نیمی از آن را در کتاب‌فروشی خواندم. علاوه بر علاقه‌ی من به این موضوع، فارسی روان مترجم و روایت جذاب نویسنده هم در مشتاقانه خواندن کتاب موثر بود.

کتاب فلسفه‌ی پیاده‌روی، با مسئله‌ی پیاده‌رفتن از منظرهای گوناگون (زیارت، گردش، راهپیمایی اعتراضی، طبیعت‌گردی و پرسه‌زنی) سروکار دارد و اینکه هر یک چه از ما می‌گویند. همچنین از سلوک مشاهیری سخن می‌راند که پیاده‌رفتن جزو لاینفک زندگی‌شان بوده استآری، هنگامی که بر پای خود بایستیم، دیگر آنجا که هستیم نمی‌مانیم.

نویسنده‌ کتاب را را با حس تعلیق و خلاصی از قید‌و‌بندها آغاز می‌کند و می‌نویسد: «نخستین آزادی، آزادی تعلیق است که پیاده‌روی یا حتی گردشی ساده و کوتاه به ارمغان می‌آورد. زمین گذاشتن بار نگرانی‌ها، لختی فراموش کردن کار و بار. تصمیم می‌گیرید دفتر کارتان را ترک کنید، بیرون بروید، قدمی بزنید و به چیزهای دیگر فکر کنید. اگر این گشت‌و‌گذار طولانی‌تر باشد و چند روز طول بکشد فرایند رهایی را بیشتر حس می‌کنید، از قید‌و‌بندهای کار می‌گریزید و یوغ روزمرگی را از گردن وا می‌نهید. اما پیاده‌روی چگونه می‌تواند بیش از سفری طولانی این احساس آزادی را به وجود آورد؟ زیرا سفر بالاخره قید‌و‌بندهای دیگری دارد که به همان اندازه خسته‌کننده‌اند؛ وزن کوله‌پشتی، مسافت میان ایستگاه‌ها، نامعلوم بودن آب و هوا، بیم باران، توفان یا گرمای کشنده، جا و مکان بدون امکانات و چیزهایی از این قبیل... تنها پیاده‌روی است که می‌تواند ما را از توهم ضروریات آزاد کند.» او با این آغاز تحریک‌کننده روایی، مخاطب را با خود همراه می‌کند تا از منظر پیاده‌روی و روایت زندگی متفکران مهمی که دل در گروه پیاده‌روی داشتند مخاطب را از صرافت ضروریات بیخود خلاص کند و در نهایت توجهش را به ضروریات مهم‌تری جلب کند.


آخرین مطالب


مشاهده ی همه

معرفی محصول از سایت موفقیت


مشاهده ی همه

دیدگاهتان را بنویسید

footer background