ثبت نام | کاربر گرامی خوش آمدید!

سمیــنارها

چقدر عاشق همسرتان هستید؟

جملات زیر عقاید و احساسات شما در مورد همسرتان را بیان میکنند. با هر جمله تا چه میزان موافق یا مخالف هستید؟ همسر شما در این آزمون او نامیده شده است. به هر جمله با توجه به راهنمای زیر امتیاز دهید:

کاملا مخالفم=1، تقریبا مخالفم=2، کمی مخالفم=3، کمی موافقم=4، تقریبا موافقم=5 کاملا موافقم=6

 

1- هر کاری انجام میدهم با او لذتبخش است.

2- به شخص ایدهآلی که همیشه در ذهنم داشتم بسیار شبیه است.

3- من بسیار خوششانسم که همسر او هستم.

4- زمانی که با او نیستم دوست دارم کنار من باشد.

5- ازدواج من با او به زندگیام هدف و جهت داده است.

6- به کارم بیشتر از او فکر میکنم.

7-  اگر قرار باشد از او جدا شوم به شدت افسرده میشوم.

8- اگر با او آشنا نمیشدم به سادگی فرد دیگری را به جای او مییافتم.

9- ارتباط من با او به زندگیام ارزش داده است.

10- به او نیازی ندارم.

11- او را با تمام وجودم میخواهم.

12- به او بسیار وابستهام.

13- به خودم میبالم که چنین همسری دارم.

14- میخواهم همسرم به من اعتماد داشته باشد.

15- زمان زیادی را در حال فکر کردن به او میگذرانم.

16- میخواهم به من بگوید: دوستت دارم.

17- در ارتباطم با او احساس امنیت میکنم.

18- همسرم فرد مرموزی است.

19-  معمولا به این مساله فکر میکنم که آیا همسرم به من اهمیت میدهد؟

20- گاهی اوقات آرزو میکنم ای کاش تا این اندازه به همسرم اهمیت نمیدادم.

21- آنقدر که من نگران همسرم هستم او نگران من نیست و این مساله مرا آزار میدهد.

22- درک کردن او برایم بسیار دشوار است.

23- معمولا مکالماتی را که دوست دارم با همسرم داشته باشم در رویاهایم میبینم.

24- معمولا سعی میکنم قبل از اینکه با همسرم صحبت کنم همه حرفها را در ذهنم آماده کنم.

25- همسرم آنقدر که من نیاز دارم به من توجه نمیکند.

26- اگر همسرم با جنس مخالف ارتباط صمیمانهای داشته باشد ناراحت میشوم.

27- نیاز من به همسرم بیش از نیاز او به من است.

28- علت بسیاری از افسردگیها و استرسهای من همسرم است.

29- ارتباط من با او ارتباطی باثبات و رضایتبخش است.

30- من و همسرم اختلافات کمی با یکدیگر داریم.

31- نگرانم که عشق و محبت او را از دست بدهم.

جهت تعیین امتیاز این آزمون در قدم اول امتیاز   جملات 30،29،25،17،10،8،6 را به این ترتیب تغییر دهید؛ برای هر جملهای که به آن امتیاز یک دادهاید عدد شش، برای جملهای که به آن امتیاز دو دادهاید عدد پنج و به همین ترتیب به جای سه عدد چهار، به جای چهار عدد سه، به جای پنج عدد دو و به جای شش عدد یک را بگذارید.

مجموع امتیاز شانزده جمله اول بیانگر استقلال احساسی و مجموع امتیازات جملات 17 تا 31 بیانگر   عدم امنیت احساسی است. حد میانه در زمینه استقلال احساسی در این آزمون 71 و برای عدم امنیت احساسی 38 است.

بیش از سه دهه است که روانشناسان در تلاش برای کشف اسرار عشق هستند و جهت تسهیل در این امر تعداد بیشماری آزمون روانشناسی را طراحی کردهاند که عشق را از جهات مختلف مورد بررسی قرار میدهند. آزمون حاضر به دو مقوله اساسی در موضوع عشق میپردازد: وابستگی و امنیت.

به اعتقاد روانشناسان استقلال از اساسیترین ارکان موفقیت در عشق است و احساس امنیت میتواند به ارتباط عاشقانه دوام ببخشد. بسیاری افراد لذت و خوشحالی زندگی خود را در گرو احساس امنیت در رابطه با همسرشان میدانند. طبیعتا یک عشق واقعی موجب میشود از کارهایمان لذت بیشتری ببریم و هر کاری زمانی لذتبخشتر میشود که آن را با همسری که عمیقا عاشقش هستیم انجام دهیم، احساسات عاشقانه ما را به جهتی سوق میدهند که بخواهیم زمان بیشتری را با همسرمان بگذرانیم. در واقع عاشق هستی خود را در گرو حضور معشوق میداند. واقعیت اینجاست که حدی از وابستگی در هر رابطهای وجود دارد حتی افرادی که چندان احساس وابستگی به همسرشان ندارند و خودکفا هستند نیز معمولا بخشی از خوشحالی خود را در گرو ارتباط موفق و امن با همسرشان میدانند. چنین افرادی معمولا از نگاه اطرافیان کاملا مستقل هستند و واقعیت نیز اینجاست که اگر ارتباط آنها با همسرشان به جایی برسد که ناچار به جدایی باشند برای شروع زندگی جدید و عادت به شرایط متفاوت با مشکلات کمتری مواجه میشوند.

امتیاز شما در دسته وابستگی، وضعیت شما در ارتباط با همسرتان را نمایان میکند. معمولا زوجهایی که ازدواج کردهاند در مقایسه با زوجینی که هنوز نامزد بوده و در مراحل ابتدایی ازدواج هستند امتیاز بالاتری کسب میکنند. امتیاز بالاتر در این دسته به طور مستقیم با احساس تعهد و رضایت بیشتر از ارتباط زناشویی همراه است. معمولا افرادی که در این دسته امتیازی بالاتر از حد میانه کسب میکنند در کنار همسرشان خوشحالتر بوده و بیش از سایرین برای باقی ماندن در این ارتباط و بهبود آن تلاش میکنند.

اما عدم احساس امنیت مسالهای است که کمی پیچیدهتر از وابستگی است. به اعتقاد محققان هیچ ارتباطی میان وابستگی و عدم احساس امنیت وجود ندارد. یعنی ممکن است افراد وابسته در ارتباط با همسرشان احساس امنیت نداشته باشند اما با این وجود باز هم به همسرشان وابسته میمانند.

احساس عدم امنیت به دلیل عوامل مختلفی ایجاد میشود شامل: نوع رابطه، احساس طرف مقابل به رابطه و احساس متقابل طرفین به رابطه و یکدیگر. معمولا ازدواج ارتباطی است که در آن طرفین بیش از هر ارتباط دیگری احساس امنیت میکنند و هر رابطهای غیر از آن چنین احساس امنیتی را به طرفین نمیدهد. همچنین هر چه رابطهای بیشتر پیشرفت کرده و احساس تعهد بیشتری بین طرفین ایجاد شود احساس امنیت در رابطه نیز تقویت میشود. عامل مهم دیگری که در ایجاد احساس امنیت نقش مهمی دارد احساسات طرف مقابل به رابطه است. تحقیقات بسیاری روی روابطی انجام گرفته که در آن یکی از زوجین از رابطه احساس رضایت نمیکند، تقریبا در تمام موارد مورد آزمایش زوجین احساس تعهد کمتری نسبت به یکدیگر داشته و حتی هر کدام از طرفین با خود گمان میکردند که میتوانند زوج مناسبتری برای خود بیابند. اگر شما در دسته عدم احساس امنیت امتیاز بالایی کسب کردهاید باید به این نکته آگاه باشید که شما در درون خودتان احساس میکنید که همسرتان به ارتباطش با شما آنقدر که شما اهمیت میدهید اهمیت نمیدهد و به همین دلیل شما حق دارید که از ارتباطتان احساس امنیت نکنید.

روانشناسان یکی دیگر از عوامل ایجادکننده عدم احساس امنیت را در وابستگیها یافتهاند. به طور خلاصه میتوان گفت که روابط ما در بزرگسالی تحتتاثیر وابستگیهای ما در دوران کودکی به والدینمان است. اگر ما در دوران کودکی از احساس عشق والدینمان نسبت به خود مطمئن نبوده باشیم احتمال اینکه در بزرگسالی با همسرمان نیز در زمینه احساس امنیت با مشکل مواجه شویم بیشتر میشود. محققان معتقدند چنین افرادی معمولا به انواع وابستگیهای عاطفی گرفتارند و در بیشتر روابطی که برقرار میکنند احساس آرامش و امنیت ندارند.

به بیان خلاصهتر امتیاز بالای شما در دسته عدم احساس امنیت سه تفسیر کلی دارد: اول اینکه شاید شما به تازگی وارد این ارتباط شدهاید و هنوز شناخت کافی از طرف مقابلتان ندارید، چنین احساسی در مراحل ابتدایی یک ارتباط طبیعی است و بسیاری از افرادی که هنوز در مرحله نامزدی هستند و یا اندک مدتی بعد از آشنایی ازدواج کردهاند طبیعی است. برای رفع این مساله باید ارتباط شما کمی بیشتر پیش رفته و عمیقتر شود. اگر وضعیت شما چنین است جای هیچگونه نگرانی نیست و با گذشت زمان هنگامی که از همسرتان مطمئنتر شوید احساس عدم امنیت نیز جای خود را به آرامش و احساس امنیت میدهد. شاید شما بسیار به همسرتان علاقهمند باشید و حتی عاشق او شده باشید اما هنوز آنطور که میخواهید در کنارش احساس آرامش نداشته باشید یا احساس کنید به امنیت بیشتری نیاز دارید نگران نباشید کمی صبر کنید به زودی مشکلتان برطرف خواهد شد.

دوم احساس عدم امنیت شما شاید به دلیل شک و تردید همسرتان به رابطهاش با شما باشد. این مشکل راهحل سادهای ندارد اما میتوانید واضح و خیلی راحت با همسرتان صحبت کنید. به یاد داشته باشید حقیقت همیشه بهترین است پس از همسرتان بخواهید با شما حقیقت را در میان بگذارد، بدون هر گونه ترس و واهمهای از همسرتان در مورد احساساتش سوال کنید. اگر بخواهید حقیقت را پنهان کنید نه تنها مشکلتان حل نمیشود بلکه ارتباطتان نیز هیچگونه پیشرفتی نخواهد کرد.

سومین دلیل عدم احساس امنیت تجربیات گذشته شماست که موجب میشود شما در بیشتر مواقع در ارتباط با همسرتان احساس رضایت ناشی از امنیت و آرامش نداشته باشید. در این صورت نیز ابتدا باید با یک مشاور صحبت کنید تا به شما کمک کند بتوانید کمی از تلخی خاطراتی که اکنون این مشکل را در شما ایجاد کردهاند بکاهد. سپس میتوانید با همسرتان صحبت کنید او نیز میتواند نقش مهمی را در حل این مشکل ایفا کند. در صورتی که همسرتان از این مشکل آگاهی یابد میتواند با ایجاد اندکی تغییر در رفتارش موجب شود تا شما احساس امنیت بیشتری از ارتباطتان داشته باشید.

 

 

عشق شما از چه نوعی است؟ دلبستگی یا وابستگی؟

بررسی دلایل وابستگی از نگاه روانشناسی

آیا انسانی آزاده، مستقلاید که همواره در آرامش و شادی زندگی میکند یا فردی دربند و اسیر احساسات که همیشه در حال ترس از دست دادن وابستگیهای خود است؟

قبل از پاسخ ببینیم منظور از وابستگی چیست و اصلا وابستگی با دلبستگی چه تفاوتهایی دارد؟ وابستگی به هر عامل وابستهکنندهای مانند انسانهای دیگر، اینترنت و چت، تلفن و پیامک، کار و موقعیت، پول و ثروت، مقام و شهرت، خوردن و خوابیدن، موادمخدر و حتی خانواده و دوستان و... گفته میشود که در صورت از دست دادن آنها آرامش، هویت، استقلال، رهایی و سلامت جسم و روان خود را از دست میدهیم. در دلبستگی، احساس رهایی، آرامش، امنیت، هویت، استقلال، اعتمادبهنفس بالا و شادی وجود دارد، اما در وابستگی حس ترس، دلهره، حقارت، عدم امنیت و عدم کنترل احساسات خودنمایی میکند.

برای اینکه تشخیص دهید جزء کدام دسته از افراد هستید به نشانههای وابستگی توجه کنید:

 نداشتن احساس ارزشمندی

از نشانههای عمده وابستگی، نداشتن احساس ارزشمندی است. در وابستگی، ارزش، لیاقت و شایستگی فرد وابسته را دیگران تعیین و تایید میکنند. یعنی فرد در صورت از دست دادن آن عامل یا آن رابطه، و عدم تایید، تحسین و تصدیق از سوی مقابل، احساس ناتوانی، حقارت و عدم ارزشمندی میکند. این فرد چون توانمندیهای خود را نشناخته و آنها را باور ندارد گمان می‌‌کند بدون حضور دیگران نمیتواند به خواستههای خود برسد.

 ترس و ناامنی

از دیگر نشانهها ترس و ناامنی است. در یک عشق حقیقی تنش و ترس وجود ندارد اما یک فرد وابسته همیشه در ترس و وحشت به سر میبرد.

 حسادت، کنترل افراطی و محدود کردن آزادی نیز از دیگر نشانههای وابستگی هستند.

وابستگی آفتی بزرگ است که یک رابطه را به ناکامی میکشاند، زیرا انسان وابسته همواره فرد مقابل را وادار میکند به خاطر او، افکار و عقاید و نوع زندگی خودش را عوض کرده و بهطور کلی طبق نظر او زندگی کند. مسلما چنین فردی هرگز نمیتواند عشق خود را همانطور که هست بپذیرد و او را دوست داشته باشد. اما، در دلبستگی، از جایی که عظمت و شکوه وجودی هر انسان در آزادگی اوست، طرفین به افکار و عقاید هم احترام گذاشته و در یک فضای آزاد به یکدیگر اجازه رشد میدهند. از نشانههای یک عاشق واقعی این است که معشوق خود را آزاد میگذارد و بدون انتظار، کنترل و حسادت به او عشق میورزد.

در یک عشق واقعی افراد در کمال آرامش در کنار یکدیگر قرار دارند، ولی در عین حال در عظمت تنهایی به سر میبرند. در واقع با هم یکی و یگانه میشوند ولی این اتحاد و یکی بودن، فردیت و هویت مستقل آنها را نابود نمیکند.

فرد وابسته به دیگران تکیه کرده و از توانایی فکر و اندیشه خود استفاده نمیکند. او بدون فکر در تمامی امور زندگی از دیگران تقلید کرده و از آنها فرمانبرداری میکند.

چه عواملی در فرد ایجاد وابستگی میکند و چه راهکاری برای رهایی از وابستگی از دیدگاه روانشناختی وجود دارد؟ برای پاسخ به این پرسش گفتوگوی ما را با دکتر علی باباییزاد، مشاور روانشناسی، مدرس و رواندرمانگر TA (تحلیل رفتار متقابل) بخوانید.

• وابستگی چیست و چگونه به وجود میآید؟

وابستگی نوعی نیاز عاطفی و روانی به فرد دیگری است که بدون وجود او فرد وابسته، در زندگیاش دچار مشکل میشود. در واقع فرد وابسته از آن جهت به دیگران وابسته میشود که گمان میکند بدون حضور دیگری نمیتواند تعادل روانی داشته باشد.

• این وابستگی چه مشکلی برای فرد ایجاد میکند؟

بزرگترین مشکلی که وابستگی برای انسان ایجاد میکند و تمام زندگی او را تحتالشعاع قرار میدهد این است که مانع هویت و فردیتیابی او میشود.

• از دیگر نشانههای وابستگی بگویید.

یکی از علایم وابستگی ناتوانی در تصمیمگیری است. فرد وابسته در تصمیمگیریهای روزمرهاش با مشکل مواجه است. در حقیقت او برای تصمیمگیری نیاز به کسی دارد تا به او اطمینان دهد کارش درست است. از علایم دیگر وابستگی عدم مسوولیتپذیری است، در واقع فردی که وابسته است نمیتواند فردی مسوولیتپذیر باشد و در بیشتر مواقع چون میترسد نمیتواند مخالفتش را با دیگران بیان کند،  بنابراین تبدیل به فردی بلهگو خواهد شد.

•  چه عاملی باعث میشود فرد تا این اندازه خوار شده و به دیگران وابسته شود؟

اضطراب عامل اصلی این وابستگی است. در واقع در زیر نقاب شخصیت وابسته، اضطراب بالایی وجود دارد. به همین علت فرد وابسته میخواهد برای پنهان کردن و یا کنترل این اضطراب به فرد دیگری متکی باشد تا در دامنه این اتکا، در تصمیمگیری و دیگر نیازهای عاطفی و اجتماعی، اضطراب خود را کنترل کند. فرد وابسته نمیتواند به تنهایی پروژههای شخصیاش را شروع کند چون اضطراب باعث میشود اعتمادبهنفس خود را از دست بدهد. بنابراین او مدام خودش را مورد قضاوت قرار داده یا از آن ترس دارد که دیگران درباره او چه قضاوتی میکنند. این ترس باعث میشود برای شروع هر کاری به دیگری متکی باشد. از سوی دیگر ممکن است فرد وابسته خودش را حمایتگر نشان دهد. چنین شخصی مایل است مدام به صورت داوطلبانه از فرد یا افرادی حمایت کند و اینجا وابستگی بالادستی وجود دارد. البته به نظر میرسد این فرد در دامنه بالاتر رابطه قرار گرفته است اما در واقع این ترسها و استرسهای فرد است که او را وابسته به افرادی که به او نیاز دارند، نگه میدارد. چنین فردی در سطح ناخودآگاه خود عمیقا مایل نیست آنها به استقلال و فردیتیابی دست پیدا کنند و به همین دلیل ممکن است آنها را ضعیف و نابالغ نگه دارد تا با حمایت از آنها بخواهد وابستگی خودش را حفظ کند.

•  آیا تربیت دوران کودکی باعث وابستگی فرد در بزرگسالی میشود؟

وابستگی شخصیت عارضهای است که هم میتواند ریشه در بیولوژی یا حالت زیستشناختی فرد داشته باشد و هم ریشه در چگونگی رشد و تربیت او. وقتی یک کودک در طی مراحل رشدی خود توسط پدر و مادری بیشحمایتگر، سلطهگر و یا در بستری پدرسالار بزرگ میشود، نمیتواند فردیت خودش را با آزمون و خطا برای رسیدن به استقلال به دست آورد، بنابراین هم در حالت بیشحمایتگری و هم در حالت سلطهجویی این دیگران هستند که برای او به واسطه حمایت یا سلطهجویی تصمیم میگیرند.

• آیا مشکلات والدین تاثیری بر پرورش فرزندان دارد؟

بله. برای مثال والدین بیشحمایتگر با محبتهای افراطی و بیش از حد و انجام دادن تمامی وظایف، مسوولیتها و کارهای فرزند خود، جلوی اضطرابشان را میگیرند.

• کودک وابستهای که در این خانوادهها پرورش یافته بعدا با چه مشکلاتی روبهرو میشود؟

برای یک مادر و پدر مضطرب، دنیا جای ترسناکی است بنابراین چیزی که او از دنیا به فرزند خودش معرفی میکند، ترس، اضطراب، آسیب و نابودی است و از آنجا که فرزند در آینده برای رسیدن به امنیت باید جایگزین مادرگون و یا پدرگون خود را در روابط پیدا کند، بعدها این وابستگی همچنان ادامه خواهد داشت. چون گاهی اوقات دلیل وابستگی، اضطرابهای درونی پدر و مادر در زمان کودکی فرزند است، بنابراین آن کودک بعدها در بزرگسالی این وابستگی را روی انواع موادمخدر، انواع اعتیادهای پنهان مانند اینترنت، پیامک، تلفن، اشیا، خرید، خوردن و... جابهجا میکند.

مثلا ممکن است برای رسیدن به امنیت، تخلیه اضطراب و کاهش ترسها از موادمخدر استفاده کند. همچنین ممکن است در آینده به روابط گوناگون وابسته شود. حتی فرد میتواند به داراییهای خود وابسته شود. یعنی در بحث "داشتن یا بودن" او به جای اینکه بودن را در زندگی تجربه کند مدام میخواهد به اشیا، املاک و آنچه که دارد اضافه کند و به شدت به آنها وابسته میشود. همه اینها میتواند روندی برای کنترل اضطراب درونی حاصله از عدم بلوغ، اعتمادبهنفس و اتکابهنفس باشد که او را به اشیا یا افراد بیرونی وابسته میکند.

• آیا کمبود محبت در دوران کودکی ممکن است در بزرگسالی وابستگی ایجاد کند؟

کمبود محبت باعث میشود فرد در درون، احساس ناکامل بودن داشته باشد. چنین فردی غنی بودن روانی و عزت نفس را دریافت نمیکند، در او حفره تهی بودن یا "empty self" شکل میگیرد و مدام به دنبال این است که حفره تهی درونش را که حاصل از عدم دریافت توجه و نوازش کافی است با کسی، در جایی پر کند که این کمبود باعث میشود فرد در عشق وابسته شود.

چون شخص وابسته از اضطراب زیادی رنج میبرد، بنابراین هر دلیلی نظیر کمبود محبت، پدر مادر وابسته، پدر و مادر بیشحمایتگر، والدین کنترلگر و سلطهگر، فرهنگ پدرسالار و... باعث میشود او نتواند در طی مراحل رشدی روانی، عزت نفس را در درون خودش شکل داده و به اتکای خودش برسد و همین باعث وابستگی میشود.

• به نظر شما چه تفاوتهایی بین "وابستگی" و "عشق و دلبستگی" وجود دارد؟

خیلی اوقات عشق در شعر و ادبیات یا فرهنگ عام یا حتی در هنر، تاثیری مریضگون از حالتهای وابستگی، کنترل و... دارد. در واقع فرد وابسته در این بستر عشق خیالی روی این وابستگیهای مرضی، توجیهی زیبا با رنگ قرمز عشق میکشد. اما در یک عشق سالم افرد با هم همبستهاند، یعنی فردیت و بودن همدیگر را در این دنیا تهدید نمیکنند. در این همبستگی، آنها میتوانند حرکتهایی موازی انجام دهند. ولی در وابستگی افراد بدون حضور هم، مانعی در زندگی خود پیدا میکنند که عامل آن اضطراب بالا است. تفاوت عشق با وابستگی این است که در عشق سالم، ما فردیت و هویت طرف مقابل را تهدید نمیکنیم، فردیت خودمان هم تهدید نمیشود و دو فرد در کنار هم پیش میروند.

در عشق سالم دو فرد در کنار هم زندگی را تجربه میکنند اما در رابطه وابسته دو فرد در درون هم زندگی را تجربه میکنند و در این نوع با هم بودن هرگز حرکتی رو به جلو رخ نمیدهد و ارتباط آنها صرفا در حد بقا و فرار از اضطراب باقی میماند. در عشق سالم افراد در پی تحقق خود بوده و مانع هم نمیشوند. در عشق سالم افراد به انتخابهای هم احترام میگذارند و همیشه به این باور اعتقاد دارند که عشق باعث رشد فرد میشود. در این ارتباط خوداتکایی تا حد زیادی وجود دارد و از وابستگیهایی که در بسیاری از روابط ناسالم، به عشق تعبیر میشود دیده نمیشود. از دیدگاه تحلیل رفتار متقابل، رابطه سالم، رابطهای است که دو نفر در عین "استقلال" و "آگاهی" با هم رابطه داشته و بتوانند به "صمیمیت" دست یابند. در یک رابطه صمیمی، کاملا ساختار شخصیتی هر دو طرف حفظ میشود و با هم تبادلات سالم و بدون بازی روانی دارند و با کسب "آگاهی" به "استقلال" و "آزادی" میرسند و به عقاید، افکار و احساسات هر دو طرف احترام گذاشته میشود.

ولی در یک رابطه مرضی افراد تنها زمانی به هم احترام میگذارند که وابستگی حفظ شود که در واقع احترام نیست، نگه داشتن وابستگی است و اگر هر انتخابی باعث بالا رفتن اضطراب شود ممکن است با انواع بازیها یا حالتهای قربانی یا ستمگر شدن بخواهند فرد را در جایگاه وابسته نگه دارند. در هر صورت وابستگی باعث عدم رشد دوطرف است، زیرا فرد تواناییهایی خود را مورد توجه قرار نمیدهد و بنا بر نظریه کارل راجرز، روانشناس بزرگ وقتی فرد تواناییهای وجودیاش را نادیده بگیرد، به سمت اضطراب و افسردگی پیش میرود.

• برای رهایی و درمان وابستگی چه راهکاری را پیشنهاد میکنید؟

در شخصیت وابسته، اضطراب بالایی وجود دارد، بنابراین برای درمان این اضطراب بهتر است به یک مشاور یا رواندرمانگر مراجعه کنیم.

علاوه بر رفع اضطراب، افزایش سطح خودآگاهی و خودشناسی نیز جزء تفکیکناپذیر تکنیک رهایی از وابستگی است. خودشناسی به معنای شناخت، کشف و باور توانمندی و استعدادهای منحصربهفرد خود و شکوفایی آنها و همچنین شناخت قدرت انسان و نیروی فکر و ایمان و شناخت کرامتها و ظرفیتهای خود برای رسیدن به رشد و کمال انسانی است. بنابراین با این مهارت و همچنین شناخت افکار، احساسات، رفتارها و انتظارات خود میتوان از وابستگی رها شد.

 

 

چقدر به همسرتان نزدیک هستید؟

از بدو تولد، نیاز به صمیمیت و نزدیکی با دیگران در وجود انسانها وجود دارد؛ اما احساس نزدیکی میان انسانها موضوع سادهای نیست. معمولا ما در طول زندگی میآموزیم با توجه به شناختی که نسبت به دیگران پیدا میکنیم، تعاملات بیشتری با آنها داشته باشیم و کمکم به آنها نزدیک شویم و پس از آن، روابطی صمیمانه با آنان برقرار کنیم. همین احساس صمیمیت و نزدیکی در روابط میان زن و مرد، کمکم آنها را به این نتیجه میرساند که این دو فرد میتوانند بهعنوان یک زوج، باقی عمرشان را در کنار یکدیگر بگذرانند. نوع نزدیکی و صمیمیتی که میان زن و شوهر وجود دارد، الگوی روابط عاشقانه آنها میشود اما اگر در این میان مشکلاتی بروز کند که همسران بهجای نزدیکترشدن، از هم دور شوند و صمیمیت میان آنها کمرنگ شود، زندگی مشترکشان به میدان جنگ و یا فضایی سرد و بیروح بدیل خواهد شد که طرفین در این نوع زندگی تنها یکدیگر را تحمل میکنند.

بررسیها نشان میدهد افرادِ تنها، در مقایسه با افرادی که روابط صمیمانهای با همسرشان دارند، مشکلات روحی و روانی بیشتری دارند و مشکلات و دشواریهای زندگی، آنان را بیشتر آزار میدهد؛ همچنین اختلالات روحی در این افراد بیشتر دیده میشود. جدایی، حتی جدایی عاطفی، نهتنها به زن و مرد بلکه به تمام اعضای خانواده آسیبهای جدی وارد میکند؛ حقیقتا کودکانی که والدینشان از یکدیگر جدا شدهاند، بیشتر از کودکانی که خانوادههای منجسم و سالمی دارند، به بیماریهایی نظیر بیماریهای تنفسی و اختلالات روحی و مبتلا میشوند؛ همچنین در بررسیهای متعدد دیده شده است بیمارانی که روابط عاطفی سالمی با همسرانشان دارند، سریعتر بهبود مییابند و در طول دوره بیماری، روحیه بهتری دارند و نیز همسرانی که زندگی زناشویی موفقی دارند و به یکدیگر نزدیک هستند، آرامش بیشتری دارند و کمتر گرفتار افسردگی و اضطراب میشوند و نیز بهتر میتوانند مشکلات پیش رویشان را برطرف کنند.

به اعتقاد روانشناسان، داشتن روابط عاطفی سالم و عمیق با همسر درست به اندازه آب و غذا برای سلامتی افراد ضروری است. متاسفانه دنیایی که ما امروز در آن زندگی میکنیم، ترویجدهنده زندگی مستقل و حتی تنهایی است؛ درحقیقت الگوی زندگی ما به سمتی پیش میرود که هر فردی بتواند تنها زندگی کند و تمامی کارهایش را بهتنهایی و با موفقیت به انجام برساند. در چنین شرایطی میبینیم که هر روز آمار افرادی که زندگی مجردی را انتخاب میکنند، افزایش مییابد و حتی روابط اجتماعی و دوستیها کمتر و کمرنگتر شده و روابط افراد با یکدیگر محدودتر میشود؛ یعنی دیگر نمیدانیم چه کسی در همسایگی ما زندگی میکند و حتی بسیاری از اوقات، اگر کسی قصد برقراری ارتباط دوستانه با ما داشته باشد، به او روی خوش نشان نمیدهیم و از خودمان فرصت آشنایی بیشتر را با او میگیریم. 

شما چقدر به همسرتان نزدیک هستید؟ آیا در روابط صمیمی و دوستانهتان از الگوی درستی پیروی میکنید؟ آیا تاکنون برایتان اتفاق افتاده است که احساس کنید همسرتان از شما دور شده و روابطتان دیگر رنگوبوی دلنشین گذشته را ندارد؟آزمون پیش رو، میزان صمیمیت شما را با همسرتان نشان میدهد؛ پس به هر سئوال، براساس روابط خود و همسرتان، پاسخ دهید. توصیه میکنیم از همسرتان هم بخواهید به این آزمون پاسخ دهد و با توجه به پاسخهایی که دادهاید، چگونگی ارتباطتان را دریابید و در صورت لزوم برای رفع مشکلاتی که دارید، اقدامات لازم را به عمل آورید:

1- چقدر از اوقاتفراغت خود را با همسرتان میگذرانید؟

الف: خیلی کم                      ب: در حد متوسط                      ج: بسیار زیاد

2- فکر میکنید همسرتان تا چه حد به توجه شما نیاز دارد؟

الف: خیلی کم                      ب: در حد متوسط                      ج: بسیار زیاد

3- اگر همسرتان از احساسات صمیمی و عاشقانهاش با شما صحبت نکند، چقدر ناراحت میشوید؟

الف: خیلی کم                      ب: در حد متوسط                      ج: بسیار زیاد

4- تا چه میزان احساسات همسرتان را درک میکنید؟

الف: خیلی کم                      ب: در حد متوسط                      ج: بسیار زیاد

5- زمانی که همسرتان افسرده و ناراحت است، چقدر او را درک میکنید؟

الف: خیلی کم                      ب: در حد متوسط                      ج: بسیار زیاد

6- تا چه میزان همسرتان را در جریان احساساتتان قرار میدهید؟

الف: خیلی کم                      ب: در حد متوسط                      ج: بسیار زیاد

7- چقدر به همسرتان احساس نزدیکی میکنید؟

الف: خیلی کم                      ب: در حد متوسط                      ج: بسیار زیاد

8- اختلاف عقیده و مخالفت شما با همسرتان، تا چه حد به روابط شما آسیب میزند؟

الف: خیلی کم                      ب: در حد متوسط                      ج: بسیار زیاد

9-     چه میزان از روز را با همسرتان و دو نفری میگذرانید؟

الف: خیلی کم                      ب: در حد متوسط                      ج: بسیار زیاد

10- روابط شما با همسرتان چقدر رضایتبخش است؟

الف: خیلی کم                      ب: در حد متوسط                      ج: بسیار زیاد

11- زمانی که با همسرتان دعوا و بحث شدیدی میکنید، چقدر از این مسئله ناراحت و حتی بیمار میشوید؟

الف: خیلی کم                      ب: در حد متوسط                      ج: بسیار زیاد

12- آیا قهر و دعوای شما با همسرتان بیش از دو روز طول میکشد؟

الف: خیلی کم                      ب: در حد متوسط                      ج: بسیار زیاد

برای تعیین امتیازاتتان به هر پاسخ الف، یک امتیاز، پاسخ ب دو امتیاز و به هر پاسخ ج سه امتیاز بدهید.

امتیاز 27 و کمتر: میزان صمیمیت و نزدیکی شما با همسرتان کم است؛ البته این امتیاز لزوما بهمعنی نارضایتی شما از زندگی مشترکتان نیست. شاید نتیجه این آزمون برای شما و همسرتان این باشد که شما دو نفر خیلی به یکدیگر نزدیک نیستید؛ درحالیکه واقعیت برعکس این باشد؛ یعنی شما دو نفر مناسب یکدیگر هستید و عوامل مختلفی موجب شدهاند که نتوانید به هم نزدیک و یا حتی از هم دور شوید. کمکگرفتن از مشاور خانواده میتواند صمیمیت میان شما و همسرتان را بیشتر کند و موجب شود از زندگی مشترکتان لذت بیشتری ببرید.

امتیاز 28 تا 32: میزان صمیمیت و نزدیکی شما و همسرتان در حد میانه است. اگر احساس میکنید میزان صمیمیت شما و همسرتان در گذشته بیشتر بود و اکنون هر روز از یکدیگر دورتر میشوید، پیش از آنکه مشکلات جدی و بزرگی برایتان رخ دهد، با یکدیگر صحبت کنید و بکوشید ریشه و دلیل اصلی فاصلهگرفتنتان را از یکدیگر دریابید تا مانع بروز مشکلات بعدی شوید.

امتیاز 33 و بیشتر: شما و همسرتان به یکدیگر بسیار نزدیک هستید و انتظار دارید همسرتان نزدیکترین فرد در زندگیتان باشد. شما نسبت به احساسات یکدیگر، حساس هستید و اگر یکدیگر را نادیده بگیرید، بسیار ناراحت و آزرده خاطر میشوید.

بسیاری از افراد معتقدند ازدواج، تمام نیازهای افراد به صمیمیت و نزدیکی با دیگران را برطرف میکند؛ ازدواج یکی از مهمترین راههای رفع نیازهای روحی و احساسی افراد است، اما نیاز به صمیمیت با دیگران در جایگاههای مختلف، متفاوت است و شما نمیتوانید نیاز به دوست، خواهر و برادر و یا والدین را با صمیمیت با همسرتان برطرف کنید.

اما بهطورکلی داشتن روابط عاطفی سالم و منسجم با همسر، بسیار مهم و سازنده است و به دلیل آرامشخاطری که برای فرد ایجاد کرده و موجبات موفقیت او را در دیگر عرصههای زندگی نیز فراهم میکند.

 

 

نکاتی ساده برای زنده نگه داشتن عشق در زندگی

آیا تا به حال فکر کردهاید که چقدر از عشق روزهای اول زندگی مشترکتان دور شدهایدزمانی را که تازه عاشق همسرتان شده بودید به خاطر دارید؟به یاد دارید چقدر مشتاق بودید که هر روز همسرتان را بیشتر از قبل عاشق خود کنید؟ چند سال بعد از ازدواج کمکم ارتباطات ما با همسرمان دچار تغییر میشود که بهندرت از آنها آگاه هستیم. آگاهی از این تغییرات موجب میشود اجازه ندهیم زندگیمان سرد و بیروح شود و همچنان عشق روزهای اول را در زندگی مشترکمان حفظ کنیم.در خیابان دست در دست یکدیگر راه میرفتید، هنگام صحبت کردن در چشمان یکدیگر نگاه میکردید طوری که هر کسی از روی نگاه شما به عشق عمیق و واقعیتان پی میبرد. هفتهای نبود که هدیهای میانتان رد و بدل نشود و تنها دلیل این هدیهها نشان دادن عشق واقعی به او بود. چیزی که شما دو نفر را کنار یکدیگر نگه میداشت عشق، صمیمیت، صداقت و همدلی بود اما زمانی که کمکم زن و شوهر یکدیگر را کنار میگذارند، مسایل دیگر برایشان مهمتر از همسرشان میشود و خوشحال کردن او را فراموش میکنند و زندگی مشترک به خطر میافتد، اما كمكم با گذشت زمان در علایق طرفین تغییراتی پدیدار میشود. در آغاز، طرفین از شنیدن سخنان یكدیگر لذت میبرند، هرقدر بیشتر بشنوند بیشتر لذت میبرند و همچنان مشتاق شنیدن هستند. طنین صدای طرف مقابل دلنشینترین صداها است. هرگز از شنیدن صدای او و صحبتهایش خسته نمیشویم. اما بعد از مدتی دیگر صدای او بهترین صدای دنیا نیست، صحبتهایش مانند گذشته جذاب نیستند، دیگر مانند گذشته اشتیاقی به شنیدن خاطرات و صحبتهای او نداریم. اگر در حال تماشای برنامه تلویزیونی یا شنیدن یك موسیقی باشیم و همسرمان شروع به صحبت كند نه تنها از شنیدن صدا و صحبتهایش لذت نمیبریم بلكه عصبانی و كلافه میشویم اما سكوت میكنیم. زمان بیشتری كه گذشت دیگر سكوت هم نمیكنیم و با لحنی تند به او میگوییم كه سكوت كند و مزاحم دیدن و شنیدن ما نشود. این همه تغییر چگونه و چرا ایجاد شده است؟ اجازه ندهید این حالت در وجود شما رشد كرده و به تمام جوانب زندگیتان سرایت كند، حتما زمانی كه همسرتان میخواهد با شما صحبت كند یا با شما وقت بگذراند برایش وقت بگذارید و از بودن با او لذت ببرید. در گذشته شنیدن صحبتهای او در مورد احساساتش برایمان لذتبخش بود و اكنون شنیدن این احساسات (البته اگر هنوز بیان شوند) برایمان مضحك است. در گذشته زمانی كه از علایق او باخبر میشدیم سعی میكردیم علایق خودمان را به او نزدیكتر كنیم، اما امروز تفاوتی نمیكند كه او چه چیزی را دوست دارد تنها خواست و علاقه خودمان مهم است. با خودمان میگوییم: چرا من تغییر كنم، او باید تغییر كند.  زندگی مشترک مستحکم و عاشقانه میماند فقط اگر شما آن را در این مسیر درست هدایت کنید، عشق و عاطفه زنده میماند تنها در صورتی که شما برای زنده نگه داشتن آن، تلاش آگاهانه داشته باشید. هریک از همسران به نوبه خود باید برای زنده و پویا نگه داشتن عشق در زندگی به وظایف خود عمل کنند اما این کار نباید از روی اجبار انجام شود بلکه درست مانند روزهای اول به خواست و شوق خود او انجام شود چون تنها نتیجه کاری لذتبخش است که از روی میل و اشتیاق خود فرد انجام شده باشد نه از روی اجبار و به اکراه.

از كنار چنین تغییراتی به سادگی نگذرید، اجازه ندهید كار به جایی برسد كه اینقدر از هم دور شوید و به جایی برسید كه شنیدن صحبتهای همسرتان آزاردهنده شوند. همسر شما هدیه خداوند به شما است اما این هدیه نباید مانند دیگر هدیهها یكنواخت شود. همسر شما یك انسان بینظیر و دوستداشتنی است، این فرد همان انسانی است كه یكسال، ده سال یا 40 سال پیش با او آشنا شده و عاشقش بودید. اگر او تغییر كرده شما هم تغییر كردهاید، او را با وجود تمام تغییراتش دوست بدارید.  همسرتان را مطلع كنید كه گاهی اوقات نیاز دارید با خودتان تنها باشید. در تنهایی فكر كنید و تنها باشید. اگر همسرتان بداند شما چه زمانی دوست دارید با خودتان خلوت كنید دیگر زمانی را كه حوصله ندارید و میخواهید تنها باشید برای صحبت كردن انتخاب نمیكند، بلكه زمانی سراغتان میآید كه شما هم وقت و حوصله داشته باشید، به این ترتیب دیگر از صحبتهای او خسته و كلافه نمیشوید و با اشتیاق بیشتری به حرفهایش گوش میدهید و برایش وقت صرف میكنید. اگر زمانی را برای صحبت كردن انتخاب كنید كه هر دو وقت و حوصله داشته باشید احتمال بروز بحث و سوءتفاهمها بسیار كمتر میشود. هرگاه خواستید صحبت كنید اگر موضوع مكالمات مهم بود تلویزیون را خاموش كنید و وقتتان را منحصرا به همسرتان اختصاص دهید. شاید زمانی كه بعد از كار به خانه میآیید دوست دارید 30 دقیقه در تنهایی سكوت كنید و با خودتان خلوتی داشته باشید و همسرتان به محض ورود شما به منزل بگوید كه میخواهد با شما صحبت كند. به او بگویید كه 30 دقیقه زمان نیاز دارید خودتان را بازسازی كنید تا بتوانید با حوصله كنار او نشسته با هم صحبت كنید. هر كسی در زمانهای خاصی بیشتر مشتاق صحبت كردن است این زمان میتواند موقع صرف شام یا شستن ظرفها یا شب، هنگام خواب باشد. در هرحال تكنیك گوش كردن را ترك نكنید، گوش دادن به صحبتهای دیگران راهی مهم است كه به آنها نشان میدهد چقدر برایشان ارزش قائلیم و برای ما مهم و جذاب هستند. اگر این كار را نكنید حتی اگر او را عاشقانه دوست داشته باشید باز هم پیغامی كه به سویش ارسال میكنید او را دچار سوءتفاهم میكند.

هیجان نیز یكی از اساسیترین عوامل ابتدای آشناییهاست كه ارتباط را برای طرفین جذاب و دلچسبتر میكند. بعد از ازدواج با گذشت زمان دچار روزمرگی میشویم، همه چیز یكنواخت میشود عجیب نیست اگر زندگی دیگر مانند ابتدای آشنایی برایمان جذاب و هیجانآور نباشد. دیگر مانند گذشته شبها تا دیروقت بیرون از خانه نیستید، تا نیمههای شب به خاطر دیدن فیلمهای عاشقانه بیدار نمیمانید، آخر هفتهها برای گردش و تفریح بیرون نمیروید و برایش هدیههای بیدلیل نمیخرید. مسلما الان هم گهگاه برایش هدیه میخرید مثلا یک جفت جوراب زمانی که در سوپرمارکت محله بودید دیدید و خریدید اما برایش جوراب گرفتید چون میدانید که تمام جورابهایش سوراخ شدهاند نه مانند گذشته که هرگاه جوراب یا شلوارکی عکسدار و خندهدار میدیدید برایش میخریدید تا با هم بخندید و او را خوشحال کنید. دیگر مانند اوایل آشنایی بیدلیل تنها به عنوان نماد عشق برایش یک شاخه گل رز نمیخرید چون اکنون دیگر گل خریدن را هدر دادن پول میدانید. دیگر مانند گذشته از خودتان شکلک و ادا درنمیآورید فقط برای اینکه او را بخندانید و روحیهاش را تغییر دهید.

گاهی فقط چند دقیقه خودتان را جای همسرتان بگذارید و از خودتان بپرسید برای اینکه عشقم را به او نشان دهم باید چه کار کنم. نیازی نیست کار بزرگی انجام دهید فقط کاری کنید که میدانید خوشحالش میکند. مثلا مانند قدیم هویجهای روی سالادتان را به شکل قلب تزیین کنید یا زمانی که به خانه برمیگردید برای همسرتان شیرینی یا میوهای را که دوست دارد بخرید و به او بگویید که این کار را فقط برای او انجام دادهاید.کاری را که برای شما اهمیت ندارد اما برای او مهم است، مهم بدانید. در ابتدای ازدواج بلافاصله بعد از صرف غذا ظرفها را میشستید و سعی میکردید زمانی که همسرتان به خانه میرسد حتما خانه تمیز و مرتب باشد، اما هرچه زمان بیشتری میگذرد دیگر نیازی نمیبینید که این کارها را با سرعت انجام دهید. اگر ظرفها تا روز بعد بمانند هم مشکلی نیست، چه اهمیتی دارد اگر او شب از محل کارش به خانه بیاید و خانه مرتب نباشد؟ اوایل ازدواج زودبهزود صورتتان را اصلاح میکردید و در حضور همسرتان لباسهای تمیز و مرتب میپوشیدید اما اکنون، حوصله ندارید و دوست دارید زمانی که در خانه خودتان هستید لباسهای راحت بپوشید، چه اهمیتی دارد اگر همسرتان این لباسها را دوست ندارد! شاید عادتهای همسرتان که در گذشته برایتان جالب بودند اکنون برایتان آزاردهنده شده باشند، مراقب باشید که این فقط عادتهای او باشند که شما را آزار میدهند نه خود او و اگر دریافتید که این همسرتان است که شما را آزار میدهد فورا فکری کنید، این اصلا عادی نیست و در کوتاهترین زمان ممکن باید این وضعیت رفع شود.

درباره تمام موارد ذکر شده با همسرتان هم صحبت کرده و او را از بروز چنین تغییراتی آگاه کنید چون بیشتر ما در گذر زمان دچار این تغییرات میشویم، اما خودمان متوجه نمیشویم زندگیمان تا این حد تغییر کرده است. در واقع آگاهی از این تغییرات خود قدمی بسیار بزرگ و مهم در بازگرداندن شور و عشق روزهای اول ازدواج به زندگی مشترک است. طبیعی است که با گذشت زمان شکل عشق و علاقه طرفین به یکدیگر تغییر میکند، اما توجه داشته باشید که پس از گذشت چند سال شکل و نوع عشق تغییر میکند، اما نه تنها از بین نمیرود بلکه عمیقتر میشود. مهم نیست که چند سال از آغاز زندگی مشترکتان گذشته سعی کنید حداقل هفتهای یکبار همسرتان را غافلگیر کنید و راههای مختلفی بیابید که از طریق آنها عشقتان را به او ابراز کنید.

راههای بسیار زیادی وجود دارند که میتوانید با استفاده از آنها شور و نشاط روزهای اول ازدواج را به زندگیتان بازگردانید فقط کافی است در جستوجوی آنها باشید. امیدوار باشید که میتوانید عشق گذشته را بار دیگر به زندگیتان بازگردانید و در پایان هرگز اجازه ندهید این جمله حتی به ذهنتان خطور کند که: دیگه از ما گذشته.

 

تعداد بازدید: 624
  ارسال به دوستان
امتیاز کاربران:

اشتراک گذاری

نظری ثبت نشده است

فرم ثیت نظر

سبد خرید

تعداد: 0
قیمت: 0  ریال

تمام حقوق این سایت متعلق به مجله موفقیت می باشد.