ثبت نام | کاربر گرامی خوش آمدید!

اخبار سایت

بنیان‌گزار مجله موفقیت از پستی و بلندی‌های انتشار مجله‌اش می‌گوید

مصاحبه مجله همشهری جوان با دکتر احمد حلت

مصاحبه مجله همشهری جوان با دکتر احمد حلت بنیان‌گزار مجله موفقیت از پستی و بلندی‌های انتشار مجله‌اش می‌گوید


بنیان‌گزار مجله موفقیت از پستی و بلندی‌های انتشار مجله‌اش می‌گوید

عکسم روی جلد می‌فروشد

اولین نکته‌ای که بعد از اولین دیدار با احمد حلت در ذهن به جا می‌ماند خوش‌رویی و انرژیک بودنش است. بنیان‌گزار مجله موفقیت این روزها کمی از مجله فاصله گرفته و بیشتر سمینارهای انگیزشی برگزار می‌کند و کار را به همسر و برادرش سپرده است. مجله موفقیت که در حوزه کارآفرینی، مباحث انگیزشی، روانشناسی و مشاوره فعالیت می‌کند، ماه گذشته هجدهمین سالگرد انتشارش را جشن گرفت. به مناسبت نمایشگاه مطبوعات با آقای دکتر حلت در یک زمین فوتسال قرار گذاشتیم تا قبل از مسابقه خانوادگی در این رابطه صحبت کنیم که در وانفسای قیمت کاغذ و ضریب نفوذ فضای مجازی، چطور می‌شود یک نشریه خصوصی 18 سال بی‌وقفه منتشر شود و با افت کمی‌ مخاطب مواجه نشود.

-ایده مجله موفقیت از کجا شروع شكل گرفت؟

حدود ربع قرن پيش بود که در طی یک بحران عاطفی از خودم پرسش کردم: «چرا بعضی از آدمها موفق می­شوند و بعضی­ها نه. چرا بعضی از آدمها محبوب هستند و بعضی نه.چرا؟» با تحقیق و پرسش به این نتیجه رسیدم که مردم نیاز به آموزش یک سلسله تکنیک تحت عنوان موفقیت دارند. نیاز به تریبونی مثل مجله موفقیت در من ایجاد شد. بعد از آن رفتیم سراغ کارهای اداری. یکی دو سال طول کشید تا مجوز دستمان آمد. 18 سال هم هست که منتشر می­شود.

-روزهای اولی که مجله شروع به کار کرد، همین شکل و شمایل را داشت؟ یعنی ایده­ای که داشتید همین بود؟

پیش­شماره و شماره‌هاي یک، دو و سه را من تنهایی نوشتم! مثلا یک بخشي از مجله را اينطور نام‌گذاري كرده بودم: خیابان حلت. منطقه خلاقیت، ناحیه موفقیت. هر چه در ذهنم بود، سخنرانی­هایم در مورد موفقیت را می­آوردم و آرام آرام مجله شکل گرفت. اولین شماره موفقیت 5 هزار جلد تیراژ داشت. در اولین نمایشگاه مطبوعاتی‌ام، روی چهارپایه رفتم و سخنرانی کردم که مجله پرفروش می­شود و بیایید بخرید. جالب است که پول نداشتیم. در دانشگاه تربیت معلم مقابل 3 هزار دانشجو سخنرانی کردم و گفتم پول ندارم. بچه­ها گفتند چه کار کنیم؟ گفتم همه مشترک شوید. همان روز چهارصد نفر مشترک شدند. البته حالا مسیر عوض شد و یک فضایی ایجاد شده که ما ماهانه بدون اغراق فقط 70 میلیون تومان حقوق می­دهیم.

-شما به چند نفر حقوق می­دهید؟

حدود 30 نفر بیمه­ای داریم، 50 نفر مرتبط و غیرمرتبط هستند. دستمزدهای خوبی می­دهیم. (می‌خندد) البته بحرانی که از آمریکا اروپا شروع شد، فضای مجازی، اینترنت، الان تیراژ اکثر نشریات کشور به شدت پایین آمده. ما هم تا حدودی مشمول همین قضیه هستیم. فضای کاری مردم علاقه­شان را به خواندن از دست داده­اند و من دارم با تیم بسیار قدرتمندی روی این موضوع کار می­کنم. می­خواهم تجربه آن طرف آبی­ها را ببینم چه چیزی است. مردم حوصله خواندن یک پاراگراف کوتاه ندارند. شما اینستاگرام من را نگاه کنید. پست­هایی که یک جمله­ای است، 15 هزار تا لایک می­خورد. پست­هایی که از یک جمله بیشتر می­شود هزار تا هزار تا کم می­شود.

-فرصت است یا تهدید؟

به نظر من هر دو. یک تیغ دولبه است. اگر ما خوب این فضا را سامانش ندهیم، دچار بحران بسیار بزرگی می­شویم. وقتی مثلا خانواده من و فامیل من 29 تا گوشی دستشان است و غرق در فضای مجازی هستند، این خطرش خیلی زیاد است. از این طرف می­شود این را تبدیل به یک فرصت مثبت کرد. من هم در تلگرام و هم در اینستاگرام فعالیت بسیار قدرتمند و خوبی دارم. به من می­گویند تو چرا؟ می­گویم برای اینکه جوان­هایمان اینجا هستند. یک پستی گذاشتیم اخیرا همین یک ساعت پیش، 120 هزار نفر این پست را share کردند. 120 هزار نفر آمار خیلی بالایی است. یک استادیوم آزادی یک پست ما را شنیدند و در تلگرام به اشتراک گذاشتند.

-آقای دکتر این حرف­ها در کلام خیلی خوب و قشنگ است، چقدر عملیاتی است؟ یکی از ایرادهایی که می­گیرند این است که می­گویند این حرف­ها شعارگونه است.

ظرف ربع قرن گذشته بعضی به نام قانون جذب، فیلم راز را- که در تلویزیون هم متاسفانه بدون تحلیل پخش شد- در جامعه ما مطرح می‌کنند. پس جامعه به سمت خیالبافی و رویابافی تشویق شد. اعتقاد من این است، رویا مقدمه موفقیت است. اما من دیدم این اتفاقی که شما می­گویید، این درد را احساس کردم. دیدم بچه­های ما یک دستگاه بنز می­خواهم، کسی بگوید بنز می­خواهم، بنز می­خواهم، می‌تواند برود دم در سوار شود؟! بنابراین از یک قانون جدیدی در دنیا به نام act استفاده کردیم و این را به عنوان یک فرضیه به مردم کشور تقدیم کردیم. به نظر من منظور عالیجناب سعدی قطعا این نبوده که «مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد». به نظرم منظور عالیجناب این بوده که مزد آن گرفت جان برادر که فکر کرد. هوشمندانه کار کردن به نظر من مهمتر است. وگرنه ما خیلی­ها را داریم که زحمت می‌کشند. آیا همه‌شان موفق هستند؟ پس کار سخت نتیجه نمی­دهد. کار عاشقانه، پرانرژی و خلاقانه جواب می­دهد. حالا دیگر شعارگونه نیست، دیگر عمل است. پستی که ما دیروز در شبکه‌های اجتماعی گذاشتیم، 114 هزار بار به اشتراک گذاشته شده. «اگر حالت خوب است، به باورهای خودت ایمان بیاور. اگر خوب نیست، همچون خانه کلنگی، بکوب از اول بساز. برای تغییر دیر نیست.»

- این جمله  را هر کسی می­تواند بگوید. چرا اینقدر به حرف‌های شما بازخورد نشان می­دهند؟

مردم انرژی خوبی از ما دریافت می‌کنند و من فکر می­کنم کلمه موفقیت یک جوری با نام حلت گره خورده. حمل بر خودستایی نباشد، این انرژی خوب درون من وجود دارد، نمی­دانم حالا شما احساسش می­کنید یا نه. ببینید این یک پست کوچک است، 113 هزار بار دیده شده. کدام مطبوعی الان در کشور ما 113 هزار بار خوانده می­شود؟ تعارف نداریم دیگر. می­خواهم بگویم الان قدرت فضای مجازی بالاست. حالا ما باید این را هدایتش کنیم و به آن مسیر بدهیم. پس تا اینجا شعارگونه نیست، دست به عمل می­زنیم. تعهد به کار، عشق دادن به کار جزو برنامه­های ماست و ما می­گوییم هیچ بن­بستی وجود ندارد. بعضی وقت‌ها خود من در بحران گیر می­کنم، در خانه راه می­روم می­گویم «باید راهی باشد، باید راهی باشد» و راهش پیدا می­شود.

-یعنی تا حالا نشده که تسلیم شوید؟

چرا، آنجا که عقل و خرد وا می­ماند، همه چیز در دست خداوند است. من بسیاری از دعاهای شبانه­ام این است که خدایا من یک کشتی­ام در این دریای طوفان­زده. خودت به من آرامش بده. بسیاری اوقات شده که شب به خاطر فقری که مردم دارند،خوابم نبرده است. یا به خاطر اینکه دیدم یک صحنه­ای که یک جوانی گرفتار شده و آمده مثلا یک خانه اجاره کند نتوانسته و دو سال است می­خواهد ازدواج کند، اشک ریختم و به خودم گفتم حلت باید راهی باشد. و سعی می­کنیم کمک کنیم. الان کشور ما فقط به فرصت­های کارآفرینی نیاز دارد.

-مجله موفقیت در این زمینه چه کمکی می­کند؟ کسی که نیاز دارد، کار و ثروت می­خواهد..

جریان مجله جریان روحیه­سازی و انگیزشی است. ما دو تا فیلتر بزرگ در مجله داریم. رئیس تیم موفقیت که جناب ابراهیم حلت­آبادی برادر کوچکتر من هم هستند، ایشان دختر 20 ساله دارد. به‌شان گفتم اگر دختر 20 ساله تو این مطلب را بخواند منحرف نمی­شود؟ هپروتی نمی‌شود؟ فیلتر دوم هم این است که می­گویم هر مجله­ای که چاپ می­شود یک درخت قطع می­شود. باید حواسمان باشد که این را دور نریزیم. سعی کردیم مجله­ای کار کنیم که تاریخ مصرف نداشته باشد. ما فقط فضایمان این است که دنیا را جای بهتری برای زندگی کنیم. حالا اینجوری شعارمان این است که ایران را جای بهتری برای زندگی کنیم.

-همانطور که گفتم، این چیزها در حرف خیلی قشنگ است، اما چقدر با جامعه سنخیت دارد؟

عملیاتی­اش این است که مردم استقبال می­کنند. این است که ما هر روز که خسته می­شویم، چند تا از نامه­های جوان­هایمان را می­خوانیم و انرژی می­گیریم. بچه­هایی که مسیر پیدا کرده­اند. آدمهایی که در 25 سال گذشته تا امروز موفق شده­اند. طی 18 سال گذشته، مجله رویشان تاثیر گذاشته. پزشکان متخصص. به نظرم کلام نیست، باور است. هیچ استادی در جهان از دانش خود به شما چیزی نمی­دهد. یک استاد از مهرش و از ایمانش می­دهد. هر چقدر که باور دارد می­دهد. الان من باور دارم و انتقالش می­دهم. اگر نباشد دروغ است، فیلم است.

-یک مقدار برویم در آمار و ارقام. ‌قبل از شروع این کار هم ثروتمند بودید؟

خیر. من متعلق به یک خانواده ضعیف اقتصادی و قوی فرهنگی بودم و هفت سال طول کشید تا موفقیت شکل بگیرد. اما اصل درآمد من از مشاوره به سازمان­ها، شرکت­ها، کارکنان، بخش خصوصی و نیمه دولتی یا دولتی است. نیاز به تغییر و تحول دارند. در زمینه کارآفرینی و استارتاپ. 16 جلد کتاب دارم در زمینه­های مختلف موفقیت و 11 مقاله در ISI. من هشت سال است خودم را از نظر مالی بازنشست کرده­ام. هر چه می­خواهم خریده­ام. بنابراین پول­ها را در مسیر معنوی هزینه می­کنم.  

تیراژ مجله چقدر است؟

محرمانه است. ولی به شما بگویم مثل اغلب نشریات کشور، با افت روبرو شده. اما مجله موفقیت در این اثنایی که این اتفاقات افتاد، به لطف خدا و به حمایت خواننده­ها، حتی یک ساعت تاخیر در چاپ و انتشاراتش نداشته. یعنی ما همواره اول ماه و پانزدهم ماه، تا موقعی که ماهنامه بود اول ماه، از روز اول نظم و دیسیپلین که مدیون همسر من است که سردبیر مجله است. بسیار دقیق و منظم هستند ایشان. تحت هیچ شرایطی کوتاه نیامده، حتی یک دقیقه. تا امروز بیست و هشتم، نشده بیست و نهم حقوقشان. این حواشی قضیه است. ولی اصل ماجرا این است که واقعا تیراژ مطبوعات کل کشور افت کرده، ما هم الحمدلله داریم برمی­گردانیم. یعنی آماری که به ما گفتند، در دو سه ماه گذشته، برگشتی­مان به 5 درصد رسیده که اتفاق خوبی است.

-چقدر بوده قبلا برگشتی؟

متاسفانه در این بازار وانفسا ما یک بار 28 درصد برگشتی داشتیم. برای من شوکه­کننده بود، ولی مردم نمی­خریدند. مردم مجله نمی­خواندند. الان یک سری کار تحقیقی کردیم دارد بر می­گردد.

-آماری از کسانی که بر اساس خواندن مجله موفق شده­اند، دارید؟

کار علمی و پژوهشی انجام نشده. در دانشگاه آزاد بچه­های کارشناسی ارشد چند تا پایان­نامه برداشتند معتبر بود، ضریب همبستگی بالا بود. نشان می­داد که تاثیر گذاشته خواندن مجله و کلاس­های انگیزشی. ولی خیلی دلم می­خواهد وقتی فراغت حاصل کنم، یک پژوهش انجام بدهم حتما. پژوهش باید علمی و معتبر باشد، باید روایی پایایی داشته باشد. دلم نمی­خواهد یک چیز الکی بگوییم اینقدر تاثیر گذاشته. ولی واقعیتش این است که من تاثیر مثبت را در گفت­وگو با مردم می­گیرم. در خریدن مجله و در ادامه بقای موفقیت مجله می­بینم. به نظرم اگر یک روزی بشود دیگر نخرند، روزی است که حرف­های من تمام شده.

-سمینار هم خودش داستانی دارد. بلیط فروشی می‌کنید در حد کنسرت.

الان شام و ناهار هم که می­دهند 50 نفر جمع نمی­شوند! ولی سمینارهای ما، ده روز پانزده روز مانده بلیت­هایش تمام می‌شود. این مهر مردم است و من واقعا فرصت ندارم ازشان تشکر کنم. در بعضی شهرها 150 هزار تومان قیمت بلیت گذاشتیم ولی به قدری استقبال شد در و دیوار و شیشه­های سینما را خرد کردند. الان یکی از آرزوهایم این است که یک فرصت خوب داشته باشم که بتوانم برای ایرانیان سراسر جهان از طریق شبکه­های داخلی خودمان یک برنامه خوب داشته باشم.

-استقبال مردم از سمینارهای‌تان در خارج از کشور چطور بوده؟

خیلی خوب. ایرانیان آن طرف آب خیلی مرا دوست دارند. من در برنامه شبکه جهانی جام جم دو سال پیاپی بین 60 تا روانشناس مقام اول را کسب کردم و به عنوان کارشناس منتخب جایزه گرفتم. ارتباط خوبی با ایرانی­های خارج از کشور داریم و کمک­های مالی­شان را هم پوشش می­دهیم.

-شماره­های پرفروشی که یک دفعه اتفاق خاصی برایش افتاده، می­شود راجع بهش صحبت کنید؟

ما هیچ وقت روی موج حرکت نکردیم. یکی از چیزهایی که مرا ناراحت کرد، یکی از همکاران روانشناس کلمه زرد را به کار برد. البته من زرد را بد نمی­دانم. public و عمومی است. چون خودم کار دانشگاهی روزنامه­نگاری کردم و این رشته را خواندم، زرد را بد نمی­دانم. اگر یک شماره پیدا کنید که ما در مورد اینکه تاریخ تولد فلان هنرپیشه کی بوده یا کی ازدواج کرده یا کی باردار شده یا یک دفعه ما یک عکس گیشه­ای کار کرده باشیم، نبوده. چند بار پیش آمده خواننده­ای انرژی مثبت به مردم داده و عکسش روی جلد رفته. هنرمندی به نظرمان مثبت بوده عکسش روی جلد آمده. ولی شاید یک درصد مجلاتمان اینجوری نیست.

-پس شماره ای نداشتید که بیشتر از باقی شماره‌ها بفروشد؟

چرا، آن اوایل فروشمان ما یک انتقاد سنگین کردیم از آقای علی­اکبری. پنج شش صفحه کار آقای علی­اکبری در سازمان جوانان را نقد کردیم. و یا شماره­های دیگر که مثلا یک بار در مورد برندینگ کار کردیم. یا مهاجرت اخیرا. یا طلاق. مثلا مهاجرت خیلی فروش خوبی داشت. که تحلیل کردیم. ولی مجله­هایی که عکس خود من رویش است، فروشش زیاد است. (خنده)

-راجع به زرد بودنتان صحبت کردید. انتقادی که وارد می­کنند، این است که یک مقدار سطحش پایین است و دارد برای مخاطب عام تولید می­شود. از ادبیات سطح پایین­تری استفاده می­شود و موضوعات عامیانه پرداخت می­شوند.

من الان آمدم در مجله دوم که انرژی مثبت است، آن نیاز را برطرف ­کنم. این هنر است که شما مفاهیم سنگین روانشناسی را به زبان بسیار ساده و صمیمی بزنی. من دلم می­خواهد شما این شماره را بخوانید. زبان ساده است. قابل فهم است. برای همین تیراژ مجله بالاست. علت تیراژ بالای مجله همین زبان آسانش است. ما چند درصد خردمند در جامعه داریم؟ به نظر من خواننده­های موفقیت بسیار دانا، باهوش و تشنه آگاهی هستند. ما اصلا ادعای روانشناسی نداریم. ما ادعای انگیزشی داریم. من دو تا شخصیت دارم، یک شخصیت روانشناس انگیزشی، یک روانشناس دانشگاهی. در دانشگاه تهران با افتخار درس می­دهم. اما آنجا نمی­توانم بازی کنم. خیلی جالب است. یکی از دوستان در ترم قبل می­گفت آقای دکتر تو را به خدا یک مقدار از آن تکنیک­ها بگو. گفتم نه، برای آنها باید پول بدهید. (می‌خندد)

-راستش من قانع نمی­شوم که با حرف و گفتن اینکه «تو می­توانی، تو موفق می­شوی» بشود کاری کرد.

ما هم در این قضیه با شما هم عقیده‌ایم. موفقیت به زبان معنا پیدا نمی­کند. تئوری جذب ما، نظریه عمل در اکنون است. می­گوییم از لحظاتت لذت ببر، رویای بزرگ در سر داشته باش، بهایش را پرداخت کن. حرف ما و شما یکی است.

-شما این حرف را دارید می­زنید، ولی آن آدم باید این را باور داشته باشد دیگر.

این باور را ما داریم برایشان ایجاد می­کنیم. وظیفه من رسانه این است که این کار را بکنم. من می­گویم دختر جوان باور کند که می­تواند موفق شود. اگر این نباشد، هیچ چیز نیست. یعنی شما اگر باور کنی که اصلا شکست می­خوری.

-خب این در یک جمله تمام می­شود. 18 سال چه چیزی دارید منتشر می­کنید؟

موفقیت. اگر حرف­هایمان تکراری می­شد، مخاطبان قدیمی­مان را از دست می­دادیم. طبق آماری که داریم، هر دو سه ماه 10 درصد مخاطب را از دست می­دهیم ولی 13 درصد هم جذب می­شوند. در چند ماه گذشته نزولی بود متاسفانه. ولی الان دارد دوباره احیا می­شود. دارد دوباره برمی­گردد. من همه جا در مورد این صحبت کردم که در سبد یک خانواده باید چند نشریه باشد.

-اینکه فرمش شاید تکراری شود چطور؟

نه تکراری نمی­شود. به عقل من این است. مخاطبین رشد می­کنند. ما نمی­توانیم با رشد آنها جوابگوی رشدشان باشیم. بنابراین مخاطب جدید می­آید. الان مجله جدید ما انرژی مثبت دارد این ضعف را برطرف می­کند که مخاطب از اینجا کنده شد، برود آنجا. ما داریم در حوزه­های مختلف کار می­کنیم. اینستاگرام من تا این لحظه 364 هزار نفر فالوئر دارد. در طی دو سال گذشته 13 میلیون و پانصد هزار لایک خورده.

-چند تا عکس آپ کرده­اید؟

تقریبا 2735 پست. 529 هزار کامنت هم گذاشته شده و 13 میلیون لایک خورده است.

-به کامنت­ها جواب می­دهید؟

به دلیل ضیق وقت خیلی کم جواب می‌دهم. مثلا طرف بگوید کمک! می­خواهم خودم را بکشم. به او می­گوییم که با مرگ موش خودتو نکش. (خنده)

-در خانه چطور هستید؟ با بچه‌های‌تان هم حرف‌های انگیزشی می­زنید؟

اصلا. بچه­ها خودشان از بس دیده­اند که من مثلا تلفنی چه حرف­هایی زده­ام، خودشان می­دانند. مثلا الان به ستایش بگویید سه تا راز موفقیت را بگو، می­گوید. در لابه­لای حرف­ها دریافت کرده. موجش مثبت است. یک جلسه­ای بود زد به در، آمد سه تا تکنیک موفقیت گفت، من باور نمی­کردم که این حلاجی کرده باشد. برایم جالب بود بدون اینکه من مستقیم کمکش کنم، خودش دریافت کرده.

*

شرح عکس: طبق آماری که از مخاطبان گرفته‌اند مخاطبان مجله بین 16 سال تا 38 سال هستند و البته که 65 درصد مخاطبان را خانم­ها تشکیل می‌دهند.

 



تعداد بازدید: 4579 تاریخ بروز رسانی: شنبه 4 اردیبهشت ماه 1395
  ارسال به دوستان
امتیاز کاربران:

اشتراک گذاری

نظری ثبت نشده است

فرم ثیت نظر

سبد خرید

تعداد: 0
قیمت: 0  ریال

تمام حقوق این سایت متعلق به مجله موفقیت می باشد.