ثبت نام | کاربر گرامی خوش آمدید!

سخن سردبیر

سخن سردبیر333

سخن سردبیر333

به اندازه احساساتی باشیم!

به اندازه احساساتی باشیم!

داشتن احساس و احساساتیبودن چیز بدی نیست. حداقل در دنیایی که همه سنگدلبودن و بیهیجانی را ملاک موفقیت میدانند، تزریق کمی هیجان و احساس، نهتنها شرایط را قابلتحملتر میکند، بلکه زندگی را نیز بامعناتر خواهد کرد.

اما سوال این است که چه اندازه باید در تنور احساس دمید و این چاشنی را چقدر باید به زندگی اضافه کرد تا آش زندگیمان شور و تلخ نشود؟  آیا احساساتیشدن بیشازحد و دائم در اجاق احساس بنزینریختن، باعث دورشدن افراد از دنیای واقعی و طردشدن جامعه و نیز عدم موفقیت ایشان نمیشود؟

واقعیت این است که احساسات چه مثبت باشند، چه منفی، پدیدههایی درونی و شخصی محسوب میشوند که در دنیای بیرون نمیتوان آنها را یافت و به آنان استناد کرد! مثلا شما نمیتوانید در دادگاه بگویید به این فرد خاص مشکوکم؛ چون احساس بدی به او دارم، از او خوشم نمیآید یا چیزی تهدلم میگوید او مقصر است و... .

همینطور موقع انتخاب یک کالا نمیتوانید با قاطعیت بگویید این کالای خاص که من انتخاب کردهام، حتما جنس و کارایی خوبی دارد، چون نگاهکردن به آن در من احساس خوبی را زنده کرده است!

از سوی دیگر، سارقان احساسات هم کم نیستند. خیلی از آنهایی که راه نفوذ در دلها را به زعم خود پیدا کردهاند، از گذرگاه احساس وارد دل آدمها میشوند و با ایجاد هیجانهای پرشور، سعی میکنند، گرمی احساسات سرریزشده را به خود و حضورشان نسبت دهند و درنتیجه خود را در دل افراد جای کرده و آدمها را به خود و خدماتشان وابسته کنند. طبق تحقیقات، آدمها وقتی شدیدا احساساتی میشوند، فرقی نمیکند مثبت یا منفی، ضریبهوشیشان به یکسوم کاهش مییابد و این یعنی اگر مواظب نباشیم، احساساتیبودن بهراحتی میتواند عقلمان را کور کند و به ما آسیب بزند.

از طرف دیگر نادیدهگرفتن احساسات و انکار آنها میتواند انرژی زیادی از ما بگیرد و بخشی از تمرکز و توجه شبانهروزی ما را تلف کند؛ یعنی چنانچه خشمهای سرکوبشده، غمهای بیاننشده، ترسهای ابرازنشده و شادیهای پنهانشده، امکان ظهور و جلوهگری پیدا نکنند، مثل بادکنکهای توخالی، فضا را اشغال میکنند و با انباشته و بزرگشدن، بخش زیادی از فضای ذهن و روان ما را به خود اختصاص میدهند و درنتیجه، انرژی حیاتی ارزشمندی ر ا که در زندگی باید بهمنظور راهحلیابی برای مشکلات اساسی و رفع نیازهای ضروری مصرف شود، بیجهت صرف کلنجار رفتن با این بادکنکهای توخالی خواهند کرد.

به نظر میرسد بهترین راهحل این است که به بدن خود و نیز جسم و ضمیر ناخودآگاهمان اعتماد کنیم و بگذاریم خود بدن میزان هیجانیشدنش را انتخاب کند تا ما هم به اندازهای که خود بدن پیشنهاد میکند، تنور احساساتش را داغ کنیم.

به زبان سادهتر اگر احساس غم و اندوه داریم، به درون بدن خود نگاه کنیم و بدون سرزنش، ترس یا مقاومتی بگوییم:

«بدن خوبم! میدانم دلت گرفته است و میخواهی کمی ناراحت باشی! پس راحت باش! چون من درکنار توام! احساس اندوهت را به اندازهای که ضروری میدانی، آزاد کن. من در کموزیادکردن این اندوه هیچ دخالتی نمیکنم! یعنی از من نخواه آهنگ و موسیقی غمگین برایت پخش کنم، کنارت بنشینم، سیاه بپوشم و اندوهت را بیشتر کنم. درواقع من کنارت هستم، اما درعینحال نیمنگاهی هم به شادبودن دارم؛ زیرا برای عالیبودن و موفقیت، شادی یک ضرورت محسوب میشود. بدن خوبم! تو هرچه زودتر خودت را از این غم گذرا رها کرده و بیا با من شادی را انتخاب کن.»

یا اگر ترس از چیزی وجودمان را فراگرفت، آن را انکار نکنیم. بلکه به بدن خود بگوییم:

«بدن ترسیده من! تو را درک میکنم و دلیل فرار از مواجهه با عامل ترسناک و بیعملیات را میفهمم. اما ترسیدن فقط باعث فلجشدن و دسترویدست گذاشتن میشود و من چون تصمیم گرفتهام موفق شوم، از تو میخواهم درعینحالیکه میترسی و دستوپایت میلرزد، پابهپا و همراه من بیایی و درحالیکه فریاد میزنی به دل تاریکی هجوم ببری. تلاشکردن درعین ترسیدن، شاید با آنچه از سرگذشت قهرمانان برایمان تعریف کردهاند تناقض داشته باشد، اما من چون میخواهم هم موفق باشم و هم احساسات جسمم را پاس دارم، با تو همراه میشوم و همزمان با ترسیدن رودرروی آنچه ترسناک جلوه میکند میایستم.»

درواقع اگر میخواهیم هم موفق باشیم و هم اسیر احساسات کنترلنشده و نیز قربانی هیجانات سرکوبشده نشویم، به نظر میرسد همراهی با هیجانات طبیعی بدن، بدون تحریک مثبت و منفی آنها، بهترین راهکار برای موفقشدن در شرایط سخت است.

این راهی است که همه موفقها انتخاب کردهاند. شما هم بد نیست آن را امتحان کنید!

 

تعداد بازدید: 1024 تاریخ بروز رسانی: چهارشنبه 27 مرداد ماه 1395
  ارسال به دوستان
امتیاز کاربران:

اشتراک گذاری

نظری ثبت نشده است

فرم ثیت نظر

سبد خرید

تعداد: 0
قیمت: 0  ریال

تمام حقوق این سایت متعلق به مجله موفقیت می باشد.